گفت وگو با شهروز دل افکار بازیگر نمایش رویای یک نیمه شب تابستان

۱۹ مرداد ۱۳۹۵ ساعت : ۱۰:۴۶
گفت وگو با شهروز دل افکار بازیگر نمایش رویای یک نیمه شب تابستان

شهروز دل افکار جزو نسل بازیگر جوان تئاتری است که در سال های اخیر حضورهای موفقی در بازیگری داشته است و در جشنواره تئاتر فجر دو سال قبل هم به خاطر برای بازی در نمایش باد شیشه را می لرزاند به کارگردانی مصطفی کوشکی از بخش تازه های تئاتر جایزه بهترین بازیگر مرد را به دست آورد. دل افکاربا بازی در نمایش وقتی ما برگردیم دوپای آویزان مانده به کارگردانی ابراهیم پشت کوهی در نقش عاصم توانست بازی متفاوتی در یک نمایش رئالیسم جادویی ارائه کند.کاراکتری که به خاطر گناه کرده در ناکجا آبادی خودش را ایزوله کرده است و سال قبل هم در نمایش تخلفک میزانسیک سهراب در نقش یک پیرمرد شخصیتی جذابی را ایفا کند. دل افکار در نمایش کمدی رومانتیک رویای یک نیمه شب تابستان نیز ایفاگر نقشی تاثیر گذار می‌باشد.

اغلب بازی شما در قالب شخصیت های جدی و چند وجهی در نمایش رئالیستی بوده است. بازی در یک نقش کمدی برایتان چه ویژگی هایی دارد؟

تجربه نقش کمدی برایم تجربه جدیدی بود. در این نمایش نامه شکسپیرعموما نقش ها ویژگی شخصیتشان کم رنگ و وجوه تیپکالشان پر رنگ تراست. این تیپ بازی کردن برایم متفاوت بود. تلاش کردم در بازیم مرزی میان تیپ – شخصیت به وجود بیاورم و صرفا تیپک بازی نکنم. در این مدتی که از اجرا می‌گذرد مخاطب هم با نقش ارتباط برقرار کرده و برایم خیلی جالب بود.

در خیلی از لحظات بازی شما با دیالوگ و کارهایی که انجام می دادید و عموما به سمت کمدی موقعیت می‌رفت. تماشاگر می‌خندید و با فضا ارتباط برقرار می‌کرد؟

خوشحال شدم که توانستم درفضای کمدی نمایش و خندیدن مخاطب سهمی داشته باشم و فکر کردم که تجربه بازی کمدی را ادامه بدهم.

بنابراین دیگر نقش های رئال و عجیب و غرییبی مثل نقش موسی باد شیشه را می‌لرزاند را بازی نمی‌کنید؟ 

دوست دارم نقش های متنوعی را بازی کنم. درنمایش تخلفک میزانسنیک سهراب هم فضای فانتزی وجود داشت و با این نوع فضاها بیگانه نبودم. در نمایش زخم های وحشنتناک زمین بازی که ماه قبل در تئاتر شهر بازیش کردم هم نقشم متفاوت بود. قدیم ترها در نمایش خسیس  نقش ژاک را بازی کرده بودم وهمواره تنوع نقشی در این مدت درکارهایم دیده می شود . در این نوع  نمایش ها فضای فانتزی وجود دارد که اگر بازیگر درکش نکند. بازیش چفت و بست پیدا نمی کند و مخاطب هم با نقش و نمایش ارتباطی برقرار نمی کند .موقعی که این نوع نقش ها را بازی می کنم . مثل یک ناظر ویا تماشاگرازبیرون به نقش و بازیم نگاه می کنم و اگر برای خودم خنده دار بود. ساختار بازیم را روی این شیوه متمرکز می کنم و اگرنه مدام رتوش می زنم تا بازیم شکل دلخواهم را به دست بیاورد .

یکی دیگر از مختصات بازی در نمایش رویای یک نیمه شب تابستان داشتن آمادگی جسمانی بالا با توجه به نوع دکورها و اکت و حرکتی بود که باید بازیگران می داشتند؟

بله، رویای یک نیمه شب تابستان از جمله نمایش هایی است که دستمزدش حلال حلال است. در حدود سه ماه تمرینات نمایش ادامه داشت و این در شرایطی که بیست روز یک نمایش را برای اجرا آماده می کنند. خود من به خاطر تمرینات این نمایش پارسال پایم شکست و برخی از بچه ها هم دست و پایشان زخمی شد. برایم ارزشمند است که پاسخ این زحمات را در پایان هر شب اجرا می‌بینیم و مخاطب با علاقه بعد از خاتمه اجرا سالن را ترک می‌کند و احساس می‌کند چیزی درصحنه توسط بازیگران خلق می‌شود که نباید از دستش بدهد. من این جنس تئاتر را که در ذهن مخاطب تصویر سازی می‌کند دوست دارم. تئاتر مدرن دارد به سمتی می‌رود ‌که فقط گوش تماشاچی را با خودش همراه می‌کند. اما نمایش های کلاسیک ذهن و فکر و گوش مخاطب ر ا با خودش همراه می‌کند. معتقدم شکسپیر این نمایش نامه اش را برای مناسبت خاصی مثل ازدواج و جشن و شادی نوشته است و اینقدر رنگ و نور واجنه و موجودات عجیب و غریب دارد که به بازیگر اجازه می‌دهد خودش را امتحانی کند و درصحنه بازی رهایی ارائه کند. به نظرم اگر بازیگر می‌خواست در برابراین فضا مقاومت کند وخودش را رها نکند. از روند کار جا می‌ماند. موقعی که متن خوب در اختیار بازیگر قرار می‌گیرد بیش از نیمی ازشرایط شکل گیری یک نمایش خوب به وجود می‌آید.

به نظر می‌رسد دمیتریوس بیش تر از آنی که از علقش استفاده کند به زوربازویش متکی است؟ 

در نمایش نامه شکسپیردمیتریوس در راه رسیدن به عشقش ناکام می‌ماند. اما در نمایش مصطفی کوشکی دردراماتورژی که انجام شد از پایان خوش استفاده کرد و نویسنده باقر سروش با این شخصیت شوخی‌های زیادی انجام داد. دیمیتریوس در متن اصلی دارای همه چیز است الا عشق، در اجرای ما سعی شد این شخصیت که با عمله و بنا و گچ و سیمان سر و کار دارد و آداب و معاشرت با خانم ها را بلد نیست رنگ و بویی به خودش بگیرد.

در برخی از لحظات با ریزکارهایی مثل با کف دست روی موها دست کشیدن تلاش کردید ویژگی هایی را به نقش اضافه کنید. آیا این مسائل پیشنهاد خودتان بود و یا در متن وجود داشت؟ 

 موقعی که وارد بازی در قالب شخصیتی می‌شوم تلاش می‌کنم چیزهایی را به نقش اضافه کنم. در این نمایش حین بازی قرار شد من کلاه گیسی روی سرم داشته باشم و بتدریج فکر کردم این مدام دست به سر کشیدن دمیتریوس شخصیتش را جذاب تر می‌کند. جاهایی هم در لحظات کمدی که مدام دمیتریوس ازجیب هایش گل در می‌آورد. تلاش کردم با اضافه شدن چنین کارهایی که با نظارت مصطفی کوشکی بود دمیترویش درخلق کمدی موقعیت هم نقش داشته باشد.

رویدادهای مرتبط