گزارشی از تمرین نمایش « خاطرات و کابوس‌های یک جامه دار» به کارگردانی دکتر علی رفیعی

۳۰ مهر ۱۳۹۴ ساعت : ۱۲:۳۶
گزارشی از تمرین نمایش « خاطرات و کابوس‌های یک جامه دار» به کارگردانی دکتر علی رفیعی

هنرمند بزرگ ایران، هریک با خلق آثار خود، نقشی را به یادگار بر پیکر هنر تئاتر می‌کشند. در این میان نقش برخی از مردان و زنان فعال در این عرصه پررنگ تر و ماندگارتر است. بی شک علی رفیعی یکی از موفق‌ترین کارگردان‌های تئاتر کشور است و سال‌هاست در عرصه نویسندگی و کارگردانی نمایش فعالیت دارد و نامش با خلق آثاری چون «یرما»، «شکار روباه»، «عروسی خون»، «آشپزخانه»، «کلفت‌ها» و ... در تاریخ تئاتر ایران برای همیشه ثبت شده و همیشه به عنوان یکی از بزرگترین و تاثیرگذارترین افراد از او یاد می شود. او قصد دارد بعد از چهارسال نمایش « خاطرات و کابوس‌های یک جامه دار» را در باب زندگی و قتل میرزا تقی خان فراهانی با حضور تعدادی از بازیگران حرفه‌ای و نام آشنا و جویای نام از 14 آبان در تالار وحدت به صحنه ببرد.
محل تمرین گروه در طبقه هفتم تالار وحدت است . که همه مشتاقانه منتظر به صحنه رفتن آن در صحنه تالار وحدت اند. ساعاتی در کنار دیگر اعضای این گروه به تماشای تمرین برای تهیه گزارش بودم. وارد سالن تمرین که می‌شویم گروه با حضور حمید پوراذری و اشکان خیل‌ نژاد دستیاران دکتر رفیعی در حال تمرین صحنه‌ای از نمایش‌اند. نخستین بار است که شاهد چنین نظمی در تمرین یک نمایش هستم. پلاتو تمرین مانند کلاس درسی می‌ماند که همه در آن باچشمانی جویای آموختن، به دکتر رفیعی که پشت صندلی بالای سالن نششسته است می‌نگرند و هرکلامی که از دهان او خارج می‌شود را  مانند آهنربایی جذب می‌کنند.به اطراف سالن که می‌نگرم تنها مهدی سلطانی، مریم سعادت، سیامک صفری و هوشنگ قوانلو چهره‌هایی شناخته شده‌اند و باقی اعضا چهره‌هایی جوانند که دانشجویان جوان دکتر رفیعی و نسل جدید تئاتر به شمار می‌روند.
تمرین آغاز می‌شود و دکتر رفیعی با نگاهی موشکافانه همه چیز را زیر نظر دارد و کوچکترین حرکتی ازچشمان تیزبین او دور نمی‌ماند. از نگاه او اشیا، زبان و مفهوم دارند. حتی ویرگول میان دیالوگ‌ها نیز این قضیه مستثنا نیست و برای تاکید بر این مساله به بازیگر نقش «نازنین» می‌گوید: «این دیالوگ تو نیست نازنین خانم ! این دیالوگ ملت ایران است!»
ساعت‌ها می‌گذرند و او با وسواسی عجیب تنها دو صحنه از نمایش را به تصویر می‌کشد ژست‌های بازیگران و وفاداری به متن برای او بسیار اهمیت دارد. او به بازیگران می‌گوید اگر گذار از یک ژست به ژست دیگر درست انجام نشود تصنعی می‌شود. ژست باید تبدیل شود نه آنکه کنار گذاشته شود.
با گذشت دقایقی از تمرین به نظر می‌رسد بازیگران به چنان تسلط و آمادگی بالایی رسیده‌اند که صحنه‌ها را یکی پس از دیگری به تصویر می‌کشند.با فرارسیدن زمان استراحت با استاد رفیعی همراه می‌شوم.
دکتر رفیعی: وقتی می‌گوییم کبیر یعنی دیگر به او انتقاد نکنید!
در آغاز از استاد رفیعی می‌خواهم در مورد نگاهش نسبت به شخصیت امیرکبیر بگوید، چرا که او در نشست رسانه‌ای نمایش  « کابوس‌ها و خاطرات یک جامه‌دار» خود را یکی از منتقدان این شخصیت دانست و این مساله سبب ایجاد واکنش‌هایی شد اما بدون شک نگاه او نسبت به تاریخ است. علی رفیعی می‌گوید : «در نگاه ما قدیس‌وار به شخصیت‌های تبدیل  به عادت و سنت شده‌است. گویی نباید به آنها نزدیک‌تر شد مگر با احترام، تعظیم و پذیرفتن قاطعانه کلیت ابعاد شخصیت آنهاست.این نگاه قدیس گونه سبب می‌شود شناخت کافی از تاریخ نداشته باشیم و از سوی دیگر روحیه انتقادی از خودمان سلب می‌کنیم. انتقاد کردن به یک شخصیت به مفهوم خراب کردن آن نیست. ما می‌خواهی از این شخصیت و تاریخ‌مان درس عبرت بگیریم. می‌خواهیم ببینیم افرادی که مانند میرزا تقی خان فراهانی، مصدق و ... از بین رفتند، وجوه مثبتو منفی‌شان چه بوده است؟»
او ادامه می‌دهد:« انتقاد کردن به معنای کم‌ترین بی حرمتی به این شخصیت‌ها یا کاست ذره ای از اهمیت وجودشان نیست. باید این خلق‌و خو را پیدا کنیم که نگاه منتقدانه به تاریخ‌مان داشته باشیم، آن هم تاریخی که همیشه وقایع نگاران رسمی آن را نوشته اند.
درباره سلطنتی یکی پس از دیگری آمدند و تاریخ نگاران‌شان را گماشتند تا تاریخ جعلی به ما تحویل دهند. ما نیازمندیم با نگاه عمیق تری به این تاریخ نزدیک شویم تا از لابلای تمام ابهامات و تاریکی‌های تاریخ جعل شده آنچه را می‌توانیم به دست آوریم. من تنها توانستم از میان خاطراتی که از آن دوران باقی مانده یا مکاتباتی که بین میرزا تقی خان ( دوست ندارم بگویم امیرکبیر، چون این کبیر بودن حالت قدیس گونه است. وقتی میگویم کبیر یعنی دیگر به او انتقاد نکنید!) من فقط از لابه لای مکاتبات به جا مانده میرزا تقی خان  و شاه جوان آن دوران، مکاتبات وزیر امور خارجه روس یا مردم کشورهای دیگر بهره بردم.»
دکتر رفیعی تاکید می‌کند: « تاریخ را که نگاه می‌کنیم مدام باید بگوییم امیرکبیر، امیرکبیر. اگر میرزا تقی خان را قدیس کنیم و بگوییم شهید شده می بایستی بلافاصله از او مجسمه بسازیم و سر تکریم و تعظیم به او نگاه کنیم. این در حالی‌ست که دولتمردان نسل‌های آینده باید میرزا تقی خان را بهتر بشناسند، کمبودها، کاستی ها و رویای بیش از حدی که او در سر میپروراند و علاقه به حدوحصری که به این شاه جوان بی خرد ابراز می کرد. من هرچقدر میرزا تقی خان را بیشتر شناختم علاقه‌ام به این شخصیت بیشتر شد چرا که بدون تعصب به او نگاه کردم.»
کارگردان نمایش «یرما» تعصب را مقابل آگاهی می‌داند و توضیح می‌دهد: «اصولا تعصب، هرکسی را نابینا می‌کند تمام شخصیت‌های بزرک سرزمین ما، تنها سیاه و سفید نیستند. میان سیاهی و سفیدی یک طیف خاکستری هم وجود دارد.»
از این کارگردان باسابقه می‌خواهم در مورد دیالوگ‌های این نمایش و منابعی که از آنها در نمایشنامه بهره برده سخن بگوید توضیح داد:. «او توضیح می‌دهد: بسیار اهمیت دارد که بتوان به تماشاگرانم و تمام افرادی که بعدها این متن را می‌خوانند  نشان دهم که من هیچ چیزی از خودم ننوشته‌ام در وهله نخست کوشش کردم برخورد مستند گونه داشته باشم. تمام تخیلاتی که خرج کردم، مبتنی بر استنادهای تاریخی و مکاتبات است. آنها با تاریخ، مهر و امضا موجودند.»
 در زمان تمرین داشتم به آقای سلطانی  توضیح می‌دادم ، وقتی که به من میگفت : « واقعا میرزا تقی خان این جمله را می‌گوید ، فکر نمی‌کنید این جمله چاپلوسانه است؟ نکته اینجاست که میرزا با صداقت عجیبی می‌خواست، شاه بی‌خرد را آگاه کند. به همین دلیل همیشه با محبت با این جوانک برخورد می‌کرد.البته این نکته را من در نمایش استفاده نکردم، اما در یادداشتی خواندم، ناصرالدین شاه علاقه زیادی به آجیل داشته و میرزا همیشه در جیب‌هایش آجیل می‌ریخته برای اینکه او به حرف‌هایش گوش دهد. هروقت حواسش پرت میشده به او آجیل می‌داده.همچنین میرزا تقی خان علاقه زیادی به نوشتن داشته و هر روز چند نامه می‌نوشته است. تمام این نامه‌ها مانده‌اند و کار من را تسهیل کردند.»
از او در مورد نگاه ریزبینانه و سخت گیرانه‌ کارگرداناش نسبت به بازیگران می‌پرسم و او پاسخ می‌دهداظهار کرد: « کارگردان باید نگاه موشکافانه‌ای به رفتار، متن، بازی و تمام کنش های بازیگران داشته باشد. من دقیق، پروسواس و سختگیر هستم  این روزها اگر بازیگر خوبی می‌بینید، یک شانس و اتفاق است. هیچ جا آموزش خوبی داده نمی‌شود و حرفه‌ای بودن و حرفه‌ای شدن معنا ندارد. من تمام سعی‌ام بر ایجاد فضای نگاه حرفه‌ای است انتظارهایم نیز حرفه‌ای است حتی اگر بازیگری با من کار کند که گام‌های نخستین را در این مسیر بر میدارد.»
آمدن یکی از دستیاران استاد به معنای تمام شدن وقت من و بازگشت دکتر برای من تمرین صحنه‌ای دیگر از نمایش است بنابراین پیش تعدادی از بازیگران نام آشنای کار می‌روم و گفتگو می‌کنم.
سیامک صفری : «هر اجرای دکتر رفیعی یک اتفاق مهم در تئاتر کشور است.»
تجربه بازی در چند نمایش دکتر رفیعی را داشته است کمتر کسی است که بازی او را در نمایش «شکار روباه» این کارگردان به خاطر نداشته باشد. او که در این نمایش نقش «جامه دار» را ایفا می‌کند می‌گوید: «پرداختن دکتر رفیعی به یک داستان و اتفاق صحنه‌ای با یک عامل واسط است و این یکی از علائق اوست. در واقع از زاویه ذهن و نگاه دیگری به داستان می‌نگرد. اینجا «جامه دار» این وظیفه را دارد و مخاطب داستان امیرکبیر را از ذهن او می‌بیند»
 او توضیح می‌دهد:« داستان  امیرکبیر در تئاتر روایت می‌شود، وظیفه ندارد تاریخ را روایت کند بلکه آن را در قاب خودش به تصویر می‌کشد. این نمایش را نمی‌توان تاریخی نامید.در واقع عناصر و اشاره به داستان واقعی دارد نگاه آن متفاوت است زیرا تئاتر به واقعه تاریخی نگاه می‌کند. او با اشاره به همکاری‌اش با دکتر رفیعی عنوان می‌کند: من تئاتر را از او یاد گرفتم، معتقدم هر زمان این کارگردان قصد اجرای نمایشی را دارد قطعا یک اتفاق مهم در تئاتر کشور خواهد بود و باید دیده شود. کمال طلبی او را در تئاتر هیچکس ندارد همه را وادار به ایده آلی می کند که از اجرای تئاتر می‌خواهند به آن برسند. »
برای کسب اطلاعات بیشتر و خرید بلیط این تئاتر فاخر، "اینجا" کلیک نمایید.