چمدانی پُر از هیچ

۱۶ اسفند ۱۳۹۴ ساعت : ۱۶:۰۰
چمدانی پُر از هیچ

نمایش«چمدان» با نویسندگی، اقتباس و کارگردانی فرهاد آییش، که ٢٢‌سال قبل (١٣٧٤) در کالیفرنیا اولین اجراهای خود را داشت، اینک با تلفیق یک ترجمه (نمایش چمدان نوشته کوبو‌آبه، نویسنده مشهور ژاپنی، که او را کافکای ژاپن می‌نامند)، یک نمایش تألیفی (نمایش چمدان نوشته فرهاد آییش برگرفته از زندگی مهاجران ایرانی در خارج از کشور) و انیمیشنی دودقیقه‌ای به نام چمدان، (کار سروش رضایی)، در تالار اصلی تئاترشهر به اجرا رفته است.  نمایش چمدان فراتر از متن خود، به اثری پرفورمنس تبدیل شده که اگر مضمون‌های فکری و گاه فلسفی آن هم درک نشود، برای مخاطب عادی سرگرم‌کننده و جذاب است؛ نمایشی که نور، صدا، طراحی صحنه و لباس را به‌عنوان بخشی از کاراکتر خود به کار گرفته و از آن طریق، هم نمایش را دراماتیك و هم با مخاطب ارتباط برقرار می‌کند.  نمایش چمدان، چه در اپیزود اول، که کار فلسفی کوبو ‌آبه است، چه در اپیزود دوم که انیمیشن طنز سروش رضایی‌ است و چه در اپیزود سوم که کار فرهاد آییش است، بر نوعی نگرش ابزورد به هستی متکی‌ است. این نگاه ابزورد که در اپیزود سوم هم خود را نشان می‌دهد، باعث می‌شود همه کاراکترها وقتی به فضای جدید وارد می‌شوند؛ فضایی که از قبل و بعد آن کسی خبر ندارد، از یکدیگر بپرسند: اینجا کجاست؟ و البته جوابی هم دریافت نمی‌کنند؛ وقتی که همه پرسشگرند و هیچ نشانه‌ای هم از پاسخ یا پاسخ‌گو وجود ندارد.  با حضور پرتنش افراد در اپیزود سوم و بعد از طی‌شدن ماجراها در دو اپیزود اول و دوم، پیام فکری چمدان واضح‌تر می‌شود؛ اینکه اگر هستی با همه عظمتش چمدان موقتی باشد که برای چندصباحی در اختیار انسان قرار گرفته (همان عمر کوتاه و یکبارمصرف انسان)، باید بپذیریم که:
الف - راز درون این چمدان هرگز بر ما آشکار نخواهد شد.
ب - این چمدان نیست که به صاحبش معنا می‌دهد، بلکه این صاحب چمدان است که به چمدان و محتوایش معنا می‌دهد.
به‌همین‌دلیل است که چمدان هرکس به اندازه شخصیتش جا دارد و به اندازه شخصیتش هم ظاهر می‌شود. این بخش از محتوای نمایش چمدان را می‌توان با آرای اکثر منتقدان ادبی، نویسندگان رمان‌ها و ادیبان مدرن و پست‌مدرن هم‌طراز دانست؛ هم آنها که می‌گویند «هستی» فاقد معناست و این «نوشتن درباره هستی» است که به آن معنا می‌دهد و شاید جذابیت دوم نمایش چمدان از همین‌جا ناشی شود؛ اینکه این مخاطب نمایش است که به چمدان و راز درونی‌اش معنا می‌دهد. نمایش چمدان با آنکه از دو نمایش جداگانه (اپیزود اول کار کوبو‌ آبه و اپیزود سوم کار فرهاد آییش) تشکیل شده، اما به نحو هوشمندانه‌ای از وحدت مضمونی و حتی از کشش دراماتیک یکسان برخوردار است. هر چند در اپیزود اول نمایش، فقط دو زن (مائده طهماسبی و شقایق فراهانی) درباره راز درونی چمدانی سخن می‌گویند؛ چمدانی که از جنس مجسمه سخنگو است (بهنام دارابی)، ولی در اپیزود سوم، ١٧ شخصیت متفاوت حضور دارند که در مکانی مجهول (نوعی ناکجاآباد) به دور خود می‌چرخند، از گذشته یاد می‌کنند و سپس از خود و فضای موجود می‌پرسند بی‌آنکه به چمدان‌های چسبیده به خودشان اشاره‌ای داشته باشند. با چنین تفاوت آشکاری در مضمون دو اپیزود، اما وحدت نمادها و نشانه‌ها، هر دو اپیزود را به وحدتی نشانه ‌شناختی می‌کشاند به‌طوری‌که مخاطب احساس می‌کند با متنی یکپارچه و پیوسته روبه‌روست. جذابیت دیگر نمایش «چمدان» این است که باوجود وحدت مضمونی و محتوایی، در فرم به شدت چندگانه، موزاییکی، پر از اجزای نامتجانس و به‌ظاهر نامرتبط و ناهمخوان با هم، ظاهر می‌شود. این فرم متکثر (و به قول امروزی‌ها پست ‌مدرن) که بر انواع خرده ‌روایت ‌ها متکی‌ است، در دل همان وحدت ساختاری و مضمونی نمایش قرار می‌گیرد بی‌آنکه با آن در تناقض باشد.
نمایش چمدان جذابیت بصری خود را دقیقا از همین ویژگی دوم به دست می‌آورد؛ وقتی که بازی‌های نور، صوت، موسیقی و خواندن، به اجرا درمی‌آیند. نمایش چمدان از همین وجه می‌تواند نوعی اثر ابتکاری در ارائه فرم بصری، در کارهای نمایشی اخیر ایران باشد. اوج ابتکار فرمال این اثر نمایشی زمانی‌ است که گوشه‌هایی از موسیقی آوازی، دستگاهی و کلاسیک ایران با صدای محمدرضا شجریان را با تنظیمی زیبا از زنده‌یاد «پیتر جاسبر سانیکسون» به صورت یک اجرای رپ می‌شنویم؛ کاری شنیدنی که جدا از فرم زیبای اجرائی آن، بر محتوای نمایش هم منطبق است و به‌درستی و به‌زیبایی و البته با فرمی مینی‌مال، نوعی «سرگشتگی از یک سنت غنی در دوران مدرن» را روایت می‌کند. این اجرای موسیقایی در نمای پایانی نمایش هم حضور خود را به‌خوبی نشان می‌دهد؛ آن زمان که ساز موسیقی مدرن در دستان یک موزیسین در حال نواختن است، اما چمدانِ چسبیده به دست او امکان نواختن را از او می‌گیرد.  نورپردازی و بازی با نورها و رنگ‌ها در یک طراحی صحنه جذاب و صحنه‌ای که گویی خود یک چمدان رازآمیز و چندلایه بزرگ است، بر جذابیت بصری نمایش از یکسو و بر وجه انتقادی، پرسشگری و معناکاوی نمایش از دیگر سو، می‌افزاید. نمایش چمدان با این فرم و با چنین محتوایی به کستنیگ خوب و حرفه‌ای هم نیاز داشت که آییش البته از عهده این کار هم برآمده و با انتخاب بازیگران مناسب و با ایجاد بازی‌های قابل قبول، نمایش را در فرمی مناسب به لحاظ بازیگری، به اجرا درآورده است.  چمدان، در چنین فرم و مضمون و اجرائی، در نزدیک به دو ساعت، از رازهایی سخن می‌گوید که هرکسی آن را با چمدان ویژه خود در همه طول زندگی‌اش حمل می‌کند؛ چمدانی به بزرگی هستی؛ چمدانی به سنگینی معنای هستی و چمدان‌هایی به کوچکی عمر کوتاه حاملان چمدان‌ها.

محسن خیمه‌دوز 

 

رویدادهای مرتبط