همراه با استاد شجریان، از گذشته تا کنون

۱۷ شهریور ۱۳۹۵ ساعت : ۱۰:۱۳
همراه با استاد شجریان، از گذشته تا کنون

بیست و چند سال پیش، هنگام گزینش براى پیدا کردن شغل، اگر به شما مى گفتند چه نوع موسیقی گوش می‌دهید، بهترین گزینه‌ی پاسخ نام بردن از "استاد شجریان" بود.
همان موقع‌ها اگر مأمورین کمیته دستور ایست خودرو را می‌دادند، بعد آنكه نسبت هاى سرنشینان را جویا مى شدند حتما مى پرسیدند این نوار ها چیست و اکثر مردم جوابشان این بود: " استاد شجریان".
در آن روزها بازار موسیقی وجود نداشت و نسل جوان که خواستار موسیقی پرهیجان بود معمولا موسیقی داخلی پیدا نمیکرد، ولی خیلی آسان به موسیقی لس آنجلسی دسترسی داشت که با وجود محدودیتهای آن دوران و نبود اینترنت، وفور آن جالب توجه بود؛ در چنین فضایی ادعای گوش دادن به موسیقی استاد شجریان به نوعی فرهیختگی برای شخص مدعی به همراه می آورد… بنا به این دلایل، آن سالها نام استاد شجریان مامن علاقمندان به هر نوع از موسیقى بود. - 
پس از گذشت چندین سال، روزگار روى دیگری از خود را نشان داد و در كمال بهت و ناباورى، آن اسطوره موسیقى مورد قبول، به "خواننده اى اسمش را نبر" تبدیل شد؛ استاد در هیچ دادگاهى محكوم نشد و حتى هیچ مرجع قضایى، اتهامى متوجه ایشان نكرد اما به گوش رسید که به او مجوز آلبوم و کنسرت نمی دهند؛ در حالیکه هیچ مرجع قانونی چنین ممنوعیت هایی نسبت به ایشان را به شکل رسمی اعلام نکرد، اما چندین رسانه همیشه دلواپس در آتشى دمیدند كه فقط دود داشت و اتفاقا دودش چشم همه را آزرد.
شاید ایران، تنها سرزمینى ست كه به سادگى آب خوردن چوب حراج به سرمایه هاى معنوى خود مى زند؛ بعضی افراد همه کار و زندگی شان این است که این نخبگان هنرى سرزمینمان كه با وجود همه سختى ها، كنار هم میهنان خود ایستاده اند را با هر طور که شده از کشور برانند و از طرفدارانشان دورشان کنند، حتى یكى مثل استاد شجریان كه بر زبان ها زمزمه انداخت:
" همراه شو عزیز / تنها نمان به درد / کین درد مشترک/ هرگز جدا جدا، درمان نمی‌شود" همان كه خوانده : " میهن ای میهن ، تنیده یاد تو در تار و پودم... فدای نام تو بود و نبودم"
هنرمندان بزرگ همیشه دچار یک درد مشترک بوده اند: می گویند تا دو دهه اول انقلاب، از بیرون ناسزا و سخنان سنگین مى شنیدند كه ماندن شان در ایران مهر تاییدی بر حكومت بوده و همزمان در داخل برخى كه در شمار اقلیت بودند اما صدایشان بلندتر از دیگر صداها بود به آنها اتهام غرب زدگی و عدم وطن‌پرستی می‌زدند! در این سال‌های حاضر از بیرونی ها چندان صدایی درنمی آید اما در داخل گویا هنوز برخی همچنان بزرگان هنر را خودی نمی دانند و به هر بهانه دل این اساتید و دوستدارانشان را به درد می آورند؛ امری که موجب اندوه بسیار است.
امروز زمزمه های به گوش می‌رسد مبنی بر بازگشت منادى "مرغ سحر" به وطن؛ کاش باور کنیم دوران محدودیت‌هایی چون ممنوع تصویری، ممنوع کنسرتی... تاریخ مصرفش به اتمام رسیده است؛ در سایه چنین محدودیت هایی فقط شبکه های اجتماعی مجازی را برای مردم به جامعه واقعی بدل می کنیم؛ مردم میتوانند آن را که دوست دارند از سایه هر ممنوعیتی رها می سازند... امیدواریم که با بازگشت استاد، قدر این سرمایه و اسطوره ی بزرگ کشورمان را بیشتر بدانیم.