نقد نمايش انسانم آرزوست کاری از دکتر فتحعلي ‌بيگي

۲۱ مرداد ۱۳۹۵ ساعت : ۱۲:۲۵
نقد نمايش انسانم آرزوست کاری از  دکتر فتحعلي ‌بيگي

نمايش سياه ‌بازي "انسانم آرزوست" نوشته و کار دکتر حاج داوود فتحعلي ‌بيگي در تالار سنگلج به روي صحنه رفت. چراغ نمايش توسط استاد علي نصيريان روشن شد و ايشان طي سخناني از تاريخچه سنگلج و لزوم زنده نگه داشتن تئاتر سنتي ايران گفت

روشن کردن چراغ شب اول يک نمايش، سنتي است کاملا ايراني و خاص هنرمندان ايراني که بيشتر در نمايش‌هاي آييني سنتي شاهد آن هستيم. اين در واقع همان شب افتتاحيه امروزي‌هاست، اما در قالبي زيباتر، شکيل‌تر،ايراني‌تر و سنتي‌تر.

بگذريم، نمايش انسانم آرزوست سال 1390 نوشته شد که با توجه به اوضاع خوب تئاتر! در سال 95 روي صحنه آمده است. يعني پنج سال تمام طول کشيده تا يک کارگرداني چون دکتر فتحعلي‌ بيگي يک نمايش را روي صحنه ببرد، آن هم با هزار دردسر و مشکل. واي به حال ديگران. اين البته برمي‌گردد به برنامه‌ريزي وزارت ارشاد و مرکز هنرهاي نمايشي و مديران ريز و درشتي که بجا و نابجا، همگون و ناهمگون مرتب عوض مي‌شوند و با آنها برنامه‌ريزي‌ها و سياست‌گذاري‌هاي تئاتر نيز عوض مي‌شود و اينگونه تئاتر مدام درجا مي‌زند. کساني هم هستند که برايشان فرقي نمي‌کند هر طرف باد بگردد، مي‌گردند. مديراني هم هستند که مي‌توان نام شان را دائم‌الپست‌ گذاشت. هميشه چندتايي پست مديريتي ريز و درشت دارند مثلا در آن واحد شش هفت مسئوليت دارند، خب ديگر قحط‌الرجال است و بالاخره بايد از اين دوستان کمال بهره‌وري صورت بگيريد. اينگونه است که يک نمايش پنج سال طول مي‌کشد تا به اجرا برسد، آن هم با هزار اما و اگر.

نمايش انسانم آرزوست به وضع موجود و حال جامعه مي‌پردازد. جامعه‌اي که برخي افراد سودجو و فرصت‌طلب همواره در پي مطامع ناپسند و ناجوانمردانه خويش هستند. جامعه‌اي که به‌ تبع عملکرد همين افراد، بي‌تفاوت و منفعل شده است. دکتر فتحعلي‌بيگي، يک نمايش سياه‌بازي اما امروزي و مدرن نوشته است. يک کمدي اجتماعي - انتقادي که ما را به فکر وامي‌دارد و مصداق اين شعر است که "کارم از گريه گذشته است به اين مي‌خندم". فتحعلي‌بيگي به جاي يک سياه از هفت سياه فرعي و يک سياه اصلي استفاده مي‌کند. تو گويي تقدير و سرنوشت را در لباس‌ سياه به صحنه کشيده و از عدد هفت که در فرهنگ ما معاني خاصي دارد، استفاده مي‌کند، مانند هفت گردون و هفت اورنگ، هفت‌خوان، هفت‌آسمان و... اين هفت سياه نماينده روح حيات و جوهره اصلي کائنات و سرنوشت هستند. هفت سياهي که مشي‌ و منش و انديشه‌اي سپيد دارند و البته در سياه اصلي متبلور شده‌اند.

فتحعلي‌بيگي در مقام نويسنده و کارگردان نگاهي به سبک و سياق تراژدي‌‌ها و نمايشنامه‌هاي کلاسيک کرده و همسرايان را نه فقط به عنوان همسرا، بلکه به عنوان بخش عمده‌اي از يک نمايش که مفهوم و حرف اصلي و بن مايه اثر را منتقل مي‌کنند، در قالب هفت سياه به صحنه کشيده است و اين يک نوآوري انديشمندانه در سبک و سياق تئاتر سنتي و سياه‌بازي است

سياه اصلي را اما داوود داداشي بازي مي‌کند، کسي که ديگر به جرات مي‌توان گفت طلايه‌دار و چکيده سياه‌بازي نسل قبل يعني نسل سعدي‌افشارهاست و به درستي که ميراث‌دار شايسته و بايسته و به حقي براي تئاتر سنتي و سياه‌بازي است و اين شاگرد خلف اساتيد نامدار گذشته، شعر سعدي را روي صحنه مي‌خواند، دوبيتي اي که شادروان سعدي افشار با آن صداي گرمش روي صحنه مي‌خواند. او اين گونه به استادش اداي دين مي‌کند.

داداشي سياهي دلنشين، گرم، شيرين‌‌زبان، شيرين‌گفتار و شيرين‌رفتار را بازي مي‌کند. با اين تفاوت که حال او داشته‌هايش را از تئاتر و عناصر دراماتيک و تکنيک‌هاي نمايش و تئاتر امروز و مدرن را نيز به کار خود اضافه کرده و اين باعث شده است که سياه جديدي خلق شود. سياه امروزي و مدرن که لازمه زمانه ماست،‌ سياهي دراماتيک که خاص داود داداشي است و مهر او را دارد. سياهي با ابعاد استتيك ويژه خود که متفکرانه و انديشمندانه پا به صحنه مي‌گذارد و به خوبي حق اساتيد خود از جمله استاد فتحعلي‌‌بيگي را ادا مي کند. کسي که سالهاست براي زنده نگه داشتن تئاتر سنتي ايران، خون دل‌هاي فراواني خورده و هنوز هم مي‌خورد. کسي که نامش را آقاي نمايش‌هاي ايراني گذاشته‌اند و اين نام، به حق برازنده اوست.

انسانم آرزوست، درد امروز جامعه و مردم را مي‌گويد. اين‌گونه است که سياه مي‌شود صداي مردم، مي شود زبان گوياي آنان. داود فتحعلي‌بيگي با اين نوگرايي در نمايش سنتي و سياه‌بازي، سياهي امروزي را خلق مي‌کند و داوود داداشي به خوبي آن را زنده مي‌کند و جان مي‌بخشد و به صحنه مي‌کشد. در اين ميان اما بايد از اين هفت سياه گفت که با هماهنگي و هارموني خاصي که دارند و بدون ادا و اطوار، حرکات موزون سنتي را به درستي و به نرمي و زيبايي به صحنه مي‌گسترانند و اين نيست مگر به همت شاهين اعلايي‌‌نژاد يکي ديگر از شاگردان خالص مکتب نمايش‌هاي ايراني و داود فتحعلي‌بيگي. ديگر به نوعي مي‌توان به اعلايي‌نژاد، نام استاد را داد که در کار خود خبره است و ريزبين و تيزبين. او جمع اين هفت سياه را که زبان گوياي نمايش هستند به درستي هدايت کرده و حرکاتشان را طراحي نموده. در جمع اين هفت سياه، پسران استاد انصافي به چشم مي‌خورند که دست‌پرورده شايسته استاد انصافي هستند که نشان از پدر دارند و شاگردان هنرمند و شايسته او. ديگر سياهان نيز هماهنگ و نرم بازي مي‌کنند، از ساسان مهديان گرفته تا ديگران.

انسانم آرزوست، کمدي‌اي‌ ايراني و سالم است، کمدي‌اي که بايد بيشتر اجازه بروز و ظهور به آن بدهيم تا علاوه بر زنده نگه داشتن هنر نمايش ناب ايراني، با گسترش اين گونه نمايش نگذاريم نمايش‌هاي دست‌چندم و در مواقعي فساد‌انگيز تئاترهاي ديگر بخواهند جاي خود را به عنوان نمايش کمدي باز کنند و فرهنگ مردم و جامعه را دچار تخريب. اين وظيفه مسئولين تئاتر کشور است که همه امکانات لازم را جهت رشد و ارتقاء تئاتر سنتي و هنرهاي نمايشي ايران در اختيار هنرمندان اين عرصه قرار دهند.

اگر خنده سالم مي‌خواهيم، اگر کمدي ناب ايراني مي‌خواهيم، اگر انتقاد سازنده هنري مي‌خواهيم تا واسطه‌اي باشد بين مردم و مسئولين، بايد اين تئاتر يعني نمايش‌هاي سنتي و آييني و سياه‌بازي را به جد حمايت کنيم، چه مادي و چه معنوي، وگرنه جامعه و مردم را که به دنبال اوقات فراغت مي‌گردند و به دنبال شادي سالم هستند، با دست خود به دام تئاترهاي فاسد انداخته‌ايم و اين گونه خودمان به خودمان تهاجم فرهنگي فکري کرده‌ايم.

بگذريم، نمايش انسانم آرزوست تفسير همان شعر معروف است که مي‌گويد دي شيخ با چراغ همي گشت دورشهر، کز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست.

نمايش، اميد را در دل‌ها زنده نگه مي‌دارد و نشان مي‌دهد که هنوز انسانيت و انسان بودن زنده است و هستند کساني که انسانند و دلسوز مردم. سياه با پولي که اربابش فرستاده تا جشن ولادت حضرت ولي‌عصر(عج) را به نام جشن عدالت که هر ساله برگزار مي‌کند، بگيرد، طي اتفاقاتي اين پول را  خرج کرايه منزل يک پيرزن، بستري کردن يک بچه بيمار و کمک به يک دختر بي‌پناه و همياري فکري و عملي به همسايه‌اش مي‌کند. در اين ميان پيرمردي که از ابتداي نمايش چراغ به دست دارد، به دنبال چيزي مي‌گردد، گويي نماينده همان حضرت حجت (عج) است که اوضاع را زير نظر دارد و هر بار به سياه برخورد مي‌کند و در انتها او را به مسجد  براي جشن مي‌برد. نويسنده مي‌گويد اين همه هزينه براي چه. اگر در انتظار عدالت حضرت حجت(عج) هستيم، بايد از خود شروع کنيم و خود، عدالت را براي اطرافيان‌مان و مردم کوچه و بازار به ارمغان بياوريم، بدون آنکه آنان را بشناسيم. لازم نيست اين همه هزينه کنيم. حضرت ولي عصر(عج) از اينکه پول جشن ولادتشان را خرج رفع گرفتاري‌ مردم کنيم، بسيار خوشحال‌تر مي‌شوند و اين پيام، خود حرف درست و بزرگي است.

نمايش به لحاظ کارگرداني روان و بدون ادا و اطوار صورت پذيرفته است حتي يک کلمه يا يک حرکت ناجور و ناپسند در نمايش نمي‌بينيم و اين است نمونه شايسته تئاتر ايراني و کمدي شاد و سالم ايراني که خنده هم مي‌گيرد و اوقات خوشي را براي تماشاگران مي‌سازد و پيام‌هاي انساني و نتيجه‌هاي اخلاقي و فرهنگي هم دارد. مگر يک نمايش چقدر بايد منشا خير و برکت باشد. اين همان شادي‌اي است که به دنبالش هستيم.تصنيف‌هاي نمايش که توسط خانم هنگامه مفيد سروده شده‌اند، بجا و با متن و زير متن نمايش همخوان و همسو بودند. موسيقي هم درست با نمايش همراه بود و علاوه بر اجراي ملودي‌ها و آهنگ‌هاي خاص نمايش سنتي ايران به نوعي مدرن و متنوع هم مي‌شود. به لحاظ طراحي لباس هم بايد گفت سياه ما، سياهي امروزي است و قابل باور. تلفيقي از طراحي سنتي و امروزي. به طراح لباس و دکور دکتر ناصر بخت بايد تبريک گفت که علاوه بر اين تلفيق طراحي، صحنه‌اي کاربردي پرتابل و امروزي را انجام داده بود به دور از دکورهاي حجيم  و رئالستيک و دست و پاگير، با تعدادي مکعب و تغيير آنها توسط هفت سياه المان هاي از صحنه‌هاي مختلف را مي‌ساختند. اين تغيير به دست هفت سياه در صحنه‌هاي مختلف به لحاظ ماهوي نشانه‌اي از دست تقدير است که صحنه‌ها 

را به گونه‌اي مي‌چيند که آنچه را خداوند مي‌خواهد، صورت پذيرد. سياهان تو گويي نماينده تقدير و سرنوشت هستند و به گونه‌اي داناي کل ماجرا، چون فرشتگان که دارند فرامين حضرت حقتعالي را انجام مي‌دهند. دوخت لباس هم توسط فروغ يزدان با دقت و شناخت از لباس‌هاي اين گونه نمايش صورت پذيرفته است.

ديگر بازي‌ها اما روان و بدون آلايش و غلو بيش از حد و ادا و اطوار اضافه بود. زري اماد كه زني استوار را نشان 

مي داد به خوبي بازي كرده بود. منيژه داوري نقشي متفاوت و قابل باور را ادا كرده.

شاهين اعلايي‌نژاد که دو نقش را متفاوت و کمدي ايفاکرده،‌ شهرام مسعودي با آن لهجه‌اي که خودش ساخته، بدون آنکه توهين به قوميت خاصي شود، تيپي بخصوص را تداعي مي‌کرد و شيرين مي‌نمود. غلام بابوته با ديگر کارهايش متفاوت بود. شهره اشتري و استاد توکلي نقش‌هايشان را قابل قبول بازي کرده بودند. مهدي صفايي که دستيار کارگردان هم هست، نقش سرباز را واقعي بازي کرد، بخصوص در صحنه‌اي که قند خونش مي‌افتد. اما نيمي از سهم بازيگري و مفهوم کل نمايش به عهده هفت سياه است که علاوه بر همسر   بودن، صحنه‌ها را نيز تغيير مي‌دادند. آنان با هماهنگي و هارموني خاصي که دارند، نه‌تنها نقش ها و حرکاتشان را به درستي انجام مي‌دهند، به وظيفه‌شان در تغيير صحنه‌ها هم به خوبي عمل مي‌کنند.

بايد گفت تاثير تفکر کارگردان ايراني از ابتدا تا انتهاي نمايش مشهود و قابل لمس است. دکتر فتحعلي‌بيگي حتي از فاصله‌گذاري ايراني که خاص نمايش‌هاي سنتي آييني و سياه‌بازي است،‌ به درستي و بجا استفاده کرده است.آنجايي كه خودش در مقام كارگردان وارد صحنه مي شود و اين امضاي اوست ريتم و زمان نمايش نيز خوب است.در انتها بايد گفت اولا مردم  ايران به شادي نياز دارند و به دنبال شادي هستند و نمايش‌هاي کمدي از نوع سنتي و آييني و سياه‌بازي لازمه جامعه و مردم و خواست به حق آنان است. اگر از چنين نمايش‌هايي حمايت کامل نکنيم، همان طور که گفتم در دام تهاجم فکري و فرهنگي هنري تئاترهاي ديگر که فقط نام کمدي را يدک مي‌کشند و اکثرا از فرهنگ و اخلاق خالي هستند و مروج بي‌فرهنگي  و بي‌اخلاقي و... خواهيم افتاد.

ثانيا و مهمتر از همه اينکه چرا بايد سياست مرکز هنرهاي نمايشي و وزارت ارشاد با تغيير مديريت، تغيير کند؟ چرا بايد تالار سنگلج که خاص و ويژه نمايش‌هاي کمدي و بخصوص سياه‌بازي و سنتي آييني است، كمتر نمايش سياه‌بازي روي صحنه‌اش برود. پس تعريف کارکرد تالارها چه شد؟

چرا بايد تالار سنگلج خارج از تعريف حرفه‌اي‌اش کار کند و نمايش‌هاي ضعيف و بي‌‌ربط روي صحنه ببرد که حتي تماشاگر هم ندارند. مديريت و کارکنان تالار سنگلج زحمت فراواني مي‌کشند، اما سياستگذاري هاي اين تالار قديمي و مهم، غلط است. اين امري کلي است که مي‌گوييم، اگر مدير يک تالار مثلا با شما رفيق باشد، بدون نوبت و در نظر گرفتن سياست‌ها به شما اجرا مي‌دهد، وگرنه بايد از هفت خوان که چه عرض کنم،‌ از هفتاد خوان بگذريد تا به اجرا برسيد.

با خسته‌نباشيد به مديريت و کارکنان تالار سنگلج که در بازسازي و تعمير اين تالار قديمي و ايجاد رفاه هرچه بيشتر براي هنرمندان و مخاطبان زحمات فراواني افزون از حد و توان و وظيفه‌شان متحمل مي‌شوند، بايد به سياستگذاري‌ها هم توجه ويژه شود، وگرنه رفته‌رفته نمايش سنتي و سياه‌بازي به ورطه فراموشي سپرده خواهد شد و مي‌رود که جزء موزه تئاتر و نمايش اين مملکت گردد که در نهايت به جشنواره‌ها منتهي مي‌شود. بايد جلوي اين کار گرفته شود و حمايت‌هاي مادي و معنوي از اين گونه نمايش ايراني و مهم که جايگاه ويژ‌ه‌اي بين مردم دارد و چون غذاي فکر و روح جامعه است، بشود.

در پايان ديدن اين نمايش را به همگان توصيه مي‌کنيم و به استاد دکتر داوود فتحعلي‌بيگي و گروهش خسته‌نباشيد مي‌گوييم و آرزومنديم که تالاري ثابت براي انواع نمايش‌هاي سنتي آييني و سياه‌بازي در نظر گرفته شود که البته تالار سنگلج بهترين و شايسته‌ترين تالار براي برآوردن و عملي شدن اين مهم است.

 

رویدادهای مرتبط