نقدی بر "جنی ها"ی "دا"

۳ اسفند ۱۳۹۴ ساعت : ۱۱:۳۹
نقدی بر "جنی ها"ی "دا"

"جنی" همان طور که از نامش هم پیداست، نمایشی جن زده و جنون آساست که در آن همه چیز ضد منطق می‌نماید. این شاید حُسن جمال و جلوۀ حقیقی کار باشد که به گونه‌ای غیر معمول خواسته و توانسته ما را متاثر گرداند که تا حدودی هم در زبان و بیان اجرایی موفق است اما آنچه باید در ذهن ما ته‌نشین شود و ما را در روانه ساختن به بیرون تالار همراهی کند، یعنی باطن قضایا که ریشه در متن نمایشی دارد، انگار که الکن و دشوار می‌نماید. بنابراین هم در آن کیف و حظی هست و هم اذیت‌هایی که چرا باید این متن گنگ و مجهول بنماید که نتوانی در آن غور کنی و آن را چون اثری ماندگار به یادگار داشته باشی در حالی که توان و پتانسیل چنین شوریدگی و تاثیرگذاریی در نمایش "جنی" هست. یعنی بیشتر هم در قابلیت‌های ملحوظ متن است که ذهن را به جستجویی دگرگونه سوق خواهد داد. اما صد افسوس و دریغ که نمی‌توانی با جنی به ارتباطی با دوام برسی.
جنی هم ذهنی است و هم سیال و هم جادویی که در آن تلفیق سبک‌ها و شیوه‌های نمایشی و ادبی بیداد می‌کند و در آن هیچ چیزی نیست که منجر به آرام و قراری برای فهمیده شدن شود بنابراین تو را تشنه می‌برد لب چشمه و تشنه‌تر برمی‌گرداندت؛ این یعنی صلابت و اقتداری ندارد در حالی که جهان ادبیات و هنرهای نمایشی مرهون مفاهیمی است که ما را لبریز از شوریدگی و مکاشفه می‌گرداند و در نمایش "جنی" قلم در دست نویسنده جوان خوش نچرخیده است و خود ممیزی سدی است بزرگ برای ورود به زیر لایه‌هایی که بشود در آن جواهر، جواد و جمال را چون تمثیل‌های درخشان شناخت و ربط‌شان داد به مسائل و قضایایی که ریشه در تاریخ معاصر و هویت آدمیانی دارد که در این فضای وهم گرفته می‌خواهند خودی نشان دهند اما توش و توان چنین عرض اندامی را ندارد بنابراین پیکره‌های مجهول‌شان رخ می‌نماید که نه نفعی تئاتری دارد و نه می‌تواند چون رمزگشای تاریخ ما را به کشف دوبارۀ حقایق پنهان و کتمان شده روزگاری سپری شده دعوت‌مان کند. یعنی همین بیان الکن و غیر ضروری است که جواد را چون حقیقت ناب مقابل دیدگان‌مان قرار نمی‌دهد.
جواد و جمال دو پسر عموی‌اند که انگار هر دو روزگارشان به پایتخت پهلوی می‌افتد و یکی می‌خواهد پهلوان و زورخانه چی باشد و چون قهرمانان راهگشای دردها و عوارض باشد و دیگری می‌خواهد سر از شهربانی درآورد و جان‌ثار نظام منحوس و ویرانگر تا اینکه یکی سر از بازار در می‌آورد و در آن جا چون دو جریان معنوی و ضد معنوی نضج می‌گیرد. یعنی یک سر این بازار شعبان بی‌مخ است و کودتای ننگین و سیاه که در آن مصدق در مرداد 32 سر به نیست می‌شود و قدرت از او گرفته و دوباره محمدرضا پهلوی سواره می‌شود بر نظام منحوس و می‌خواهد که بماند برای آنکه تاریخ را ویران‌تر بنماید. یک سر دیگرش طیب است و مرد بازار که پشتوانه است جریان مذهبی را که این مخالفت‌ها از سال 42 ادامه می‌یابد که منجر به انقلاب اسلامی در سال 57 شده است. اما جواد نه آن است که ننگین باشد و کودتاچی و نه این که بخواهد آوازه‌اش راه و رسمی را به سروسامانی سیاسی برساند. مردی آسمان جل که نه به دلخواه که در گیرو دار کشاکش ماجراهای سیاسی از بی‌نامی به نام و نشان سوق می‌یابد که ناموفق هم هست. همین داده‌های ناقص و بی‌نتیجه است که درام را در دست‌انداز ندانستگی‌های بسیار شیب می‌دهد و در آن چالشی نیست که بخواهد نتیجه بخش باشد.
جواد برای درمان خویش که دچار جن‌زدگی است سر از بندرعباس در آورده است و شاید هم کینه و انتقام از جمال است که او را به دیار غریب می‌برد. او با کیسه مار به سراغ جمال می‌رود و مار نیش‌اش را به صورت جمال می‌زند اما جواد جن زده بیمارتر از پیش سرگردان سرداب است در حوالی پایتخت تا اینکه انقلاب می‌شود و او متوجه می‌شود که جواهر خواهرش سر از شهرنو درآورده است و خواهر را می‌کشد و او را چون میراث ننگین مثله می‌کند و در چمدانش می‌گذارد و حالا در این سرداب اسباب زحمت است و سرگردانی که جنون زده‌تر از پیش با ارواحی گلاویز شود که بارها این داستان را برایش روایت کند و حالش بدتر از پیش باشد و بیچاره بنماید و نتواند از این رسوایی روح و سرگردانی رهایی یابد  .
شکل درست در محیط تماشاخانه "دا" و فضاسازی بر اساس الگوی برخورداری از عنصر صداست که ما را متوجه اجرایی که باید به تماشایش نشست، ترغیب می‌کند. این اجرا مدام تکیه‌اش بر صداهایی است که حال و هوای برهم ریخته و پریشان ارواح یا جن‌ها را آشکار می‌کند و بر سرگردانی‌ها و پریشان حالی‌هایشان تاکید می‌ورزد اما این همۀ آن چیزی نیست که داستان اجرا را در بازنمایی تکنیک‌های موجود در متن موفق نشان خواهد داد. حضور پر رنگ بازیگران، استفاده از سه مکان تو در تو به نسبت روایت‌گری‌های تو در تو، القای لحظات کنش‌مند بر پایه برش‌هایی بین روایت و رویداد، و از این قبیل است که حال و هوای اجرا را در خور تامل‌تر می‌سازد. یعنی دلت نمی‌خواهد که از نمایش "جنی" دل بکنی؛ هر چند به ناچار که در بالا به آن اشاره شد این ناممکن دقایقی پس از دور شدن از تالار ممکن خواهد شد.
نمایش "جنی" در گذر از سلسله رویدادهای تاریخ معاصر بر آن است که ما را متوجه حقایقی کند که در آن به اشتباه آدم‌ها مقابل هم ایستاده‌اند و به انتقام و کشتن همدیگر پرداخته‌اند. چنانچه جواد هم جمال و هم جواهر را سر به نیست کرده است و خودش چون روحی سرگردان و جن زده در سردابی گرفتار آمده است و این برزخ انگار تا دوزخی دیگر جواد را گرفتار نگه خواهد داشت. برای اینکه در این مسیر انسان نابود شده و هیولایی پدید آمده است که به ناچار باید دچار عذاب و سرگردانی باشد. اما آنچه باید در متن مشهود نیست و این ماجرا چون پازلی می‌ماند که قطعاتش نه در حین اجرا کامل می‌شود و نه در دسترس قرار می‌گیرد حتی در آن گوشه و پسغوله‌ها که بشود با حدس و گمان یافتش و به این پازل افزود که شکل کامل شده اش بتواند ما را در برابر یک حقیقت متجلی شده قرار دهد. عدم استقرار این روابط و رویدادهاست که به غفلت درک حقیقت وامی‌دارد و ما نیز در این رویارویی هیچ نداریم کداه بگویم حسرت می‌خوریم از نفهمیده شدن این همه تکنیک، شیوه، تلفیق و ترکیب که در شکل موفق است اما در عمق و ژرفا راه به جایی نبرده است.
رضا آشفته

 

رویدادهای مرتبط