مصاحبه با "فرهاد آییش، خالق "چمدان"

۸ اسفند ۱۳۹۴ ساعت : ۱۳:۵۳
مصاحبه با "فرهاد آییش، خالق "چمدان"

فرهاد آييش يکي از کارگردانان بنام تئاتر معاصر ايران است و هر بار نمايش درخور تاملي را در تالارهاي پايتخت اجرا کرده است. اين بار «چمدان» را به صحنه مي آورد که همين نمايش را به شکلي ديگر در سال ٧٢ اجرا کرده بود و اين بار در کنار اين متن، يک ويدئوپروجکشن و چيدمان و همچنين يک انيميشن را با موضوع چمدان اضافه کرده و علاوه بر اينها، به شکل اپيزوديک در کنار متن خودش، نمايش نامه «چمدان» کوبو آبه، نويسنده نامدار ژاپني را کار کرده است. چمدان درام سرگشتگي انسان معاصر است که به جاي ارتباط و عاطفه که در قالب عشق معنا مي يابد؛ خودش و آدم هاي دوروبرش را يا نمي بيند و فراموش کرده و اگر هم اين چنين نباشد، چندان التفاتي به ديگران ندارد. يعني بي ارتباطي اي که معضل عمومي اين روزهاي ماست و آييش از منظر خود و با حضور بازيگراني مانند حميدرضا نعيمي، شبنم فرشادجو، مائده طهماسبي، رامين ناصرنصير، بهناز نازي، نقي سيف جمالي و... همچنين طراحي صحنه منوچهر شجاع، چهره پردازي ماريا حاجيان و طراحي لباس نگار نعمتي در تالار اصلي تئاترشهر هر شب ساعت ١٩:٣٠ مخاطبان را به نمايشي درخور تامل دعوت کرده است.


آيا تابه حال در تئاتر اتفاق هايي که دوست داشتيد، براي شما افتاده است؟ به ويژه پس از آنکه در ايران مستقر شديد آيا اين روال عادي وجود داشته که چيزهاي دلخواهتان را روي صحنه بياوريد؟

کمي تنبلي کردم، کارهايي که کردم را دوست داشتم ولي چون به بازيگري علاقه دارم و فيلم ها و سريال هايي به من پيشنهاد مي شد که درآمد بالايي داشتند و مي توانستم زندگي ام را با آن بگذرانم و چون خيلي دوست داشتم، قبول مي کردم و اين باعث مي شد از تئاتر دور شوم، بنابراين خيلي چيزها بودند که دوست داشتم انجام دهم و مي توانستم انجام دهم، ولي انجام ندادم. مثلااوايل که به ايران بازگشته بودم، دائم صحبت از پرفورمنس آرت مي کردم ولي خودم هيچ وقت هيچ کاري در اين زمينه انجام ندادم درصورتي که پايه ورودم به تئاتر اصلاهمان بود. آن زمان که در ايران اسمش را مي آوردم اصلااينجا نمي دانستند راجع به چه صحبت مي کنم و هميشه آتيلاپسياني را به خاطر اين قضيه تحسين مي کنم که به آن وادي رفت و در آن بسيار تاثير گذار نيز بود. فکر مي کنم هم اکنون بسياري از جوانان ما آن را کار مي کنند و جوان هاي خوب تئاتر هستند و در اين زمينه مديون آتيلاپسياني هستند. سليقه من با آتيلاپسياني يا رضا حداد خيلي فرق مي کند ولي زماني که کارهاي آنها را مي بينم، بسيار لذت مي برم و خودم زياد به اين صورت کار نکرده ام درصورتي که سليقه اصلي ام آن بوده است.


    
اينکه سال ٩١ تصميم گرفتيد «هفت شب با ميهمان ناخوانده» و درحال حاضر «چمدان» را کار کنيد، اين بازگشت به توليدات قبلي، از چه زاويه اي بوده است؟

«چمدان» اين بار اتفاقي بود. من نمايش نامه اي در اقتباس از «مکبث» نوشتم که قرار بود در تئاترشهر کار شود. علاقه اي به اينکه کارهاي قديمي ام را دوباره انجام دهم، ندارم. «مکبث» را دو سال طول کشيد تا بنويسم و يک دنس تئاتر خاصي بود که به هرحال نوشته ام و دوست دارم کار کنم. سالن اصلي تئاترشهر جواب گو نبود. مي شد تالار وحدت کار را اجرا کرد و دراين باره صحبت نيز کرديم. اما چون به خانم مقتدي قول داده بودم و خجالت کشيدم زير قولم بزنم، اين شد که دوباره «چمدان» را اجرا کرديم.

 


پس اين امکان وجود دارد «مکبث» را در تالار وحدت يا در جاي ديگر به اجرا بگذاريد؟

بله، به احتمال قوي اگر جانش را داشته باشم اين کار را خواهم کرد. به اين دليل که کار سخت و پُرپرسوناژي است و گروه نمايش دارد که با خانم عاطفه تهراني کار کرديم و نمايش هاي زيادي دارد.


    
چرا در اين رودربايستي «چمدان» را انتخاب کرديد؟

مائده «چمدان» را خيلي دوست دارد و چون همان کار انجام مي شد و دوست داشتم فراتر بروم، ويدئوآرت و يک نمايش «کوبو آبه» را به آن اضافه کردم که براي خودم نيز دوباره چالش شود. زياد هم نمي شود ميزانسن ها و ديالوگ هايش را تغيير داد به همين دليل تصميم گرفتم مسائل حاشيه اي را در آن تغيير دهم که چالش برانگيز شود.


    
در اجراي قبلي نيز خانم طهماسبي بودند؟

در اجراي برلين بود اما در اجراي تهران نبود.


    
آيا بازيگران ديگري داشتيد و اتفاقاتي باعث شد که آنها تغيير کند يا همين بازيگران از ابتدا مدنظر بودند؟

ابتدا خانم ويشکا آسايش قرار بود با ما کار کنند که کمي عقب افتاد و از نظر وقت مشکل دار بود.


    
آيا پرداختن به کار کوبو آبه دليلش «چمدان» بود؟

به هرحال اسم کار «چمدان» است و نگاه ديگري به «چمدان» است. ما حتي تبليغات را نيز جزئي از پروسه کار ديديم که روي ذهن مخاطب احتمالي کار کنيم. عکس ها، ويدئوها، انيميشن ها و... که واژه «چمدان» را درواقع در اذهان مخاطب احتمالي قبل از ورود جاري کنيم و زماني هم که وارد مي شويم با يک ويدئواينستليشن روبه رو مي شوند که فکر مي کنم ٩٥ درصد مخاطبان تئاتر ما اين مقوله را نمي شناسند.


    
يعني با يک حرکت تازه نسبت به ٢٠ سال پيش به اين کار پرداختيد؟

بله، بسيار برايم مهم بود که اين کار را با پويا آريان پور انجام دهيم و چندين بار نيز قرار بود با همديگر پرفورمنس آرت کار کنيم که مشغله و تنبلي باعث شد انجام نشود و اين خود نوعي همکاري است و اين ويدئواينستليشن فقط يک موضوعش چمدان و کار خودش است اما درحقيقت مستقل است.


    
اما باز نيز نوع مواجهه به واسطه متفاوت بودن هر يک از اين آيتم ها نوعي مواجهه پسامدرن خواهد بود. به اين دليل حتي تعريفي که از چمدان در فرهنگ لغت وجود دارد، در بخشي از اين چيدمان به نوعي ديگر در آن برخورد اوليه را با واژه براي ما ايجاد مي کند و حالامي بينيم اين فقط يک واژه نيست. هر يک با چيدمان آن با انيميشن و آقاي چيني باز به نوعي ديگر، در مقطع ديگر، جاي ديگر و به گونه اي ديگر و فرهاد آييش اينها را گردآوري مي کند؟

بله.


    
اين گردآوري هم نوعي مواجهه چندسويه خواهد بود؛ مي توانيم در مسائل و واژه ها دقيق تر شويم و از زواياي مختلف در زمينه جغرافيا و فرهنگ به آن بنگريم. در اين اجرا مشهود است که پرچم دار جغرافيا و ايدئولوژي خاصي نيستيد و اين باعث مي شود از نگاه تک ساحتي بيرون بياييم و به نگاهي چندساحتي برسيم؛ در اين حالت چمدان به گونه هاي متفاوت مقابل ديدگانمان قرار مي گيرد و ترغيب مي شويم ما نيز چمدان خودمان را داشته باشيم.

من حتي در خود اجرا نيز ارتباطم با طراحانم بسيار دموکراتيک است. اجازه نمي دهم از محدوده کار خارج شود، ولي سليقه اعمال نمي کنم چون دلم مي خواهد سليقه جديد وارد آن شود براي مثال، طراح دکور ما آقاي منوچهر شجاع طرح خودش را دارد. درباره طرح لباس و گريم نيز چنين است. من هيچ گونه دخالتي نکردم و فقط مراقب بودم به کليت کار لطمه نخورد هميشه نيز همين طور بوده ام چون دلم مي خواهد من نيز در کار ياد بگيرم و بازيگرهايم نيز اگر نقش را متفاوت بازي کنند، من ديالوگ را تغيير نمي دهم چون نمايش نوشته شده است ولي بازيگرم را در بازي آزاد مي گذارم و کاري مي کنم آن آدم ها کشف خودشان را انجام دهند.
    


يعني زيرسطح ها را خودشان پيدا مي کنند و درواقع روي خودشان سرمايه گذاري مي کنند.

بله.
  

  
اين نوعي مشق دموکراسي از طريق هنر خواهد بود و فکر مي کنم مسئله اي که مي شود در جامعه ما که جامعه پرتضادي است از طريق هنر به ويژه هنر تئاتر که هنر رودررويي است، اين را به گونه اي حل وفصل کرد، يعني اين اتفاق در جامعه نيز مضاف بر اين سرايت کند که ما بايد بيشتر در کنار هم قرار بگيريم و با هم براي هر پديده و هر اتفاقي همکاري کنيم و اين جالب است و شما ناخواسته بي آنکه بلندگويي در دست بگيريد، بسيار کمک کرده ايد.

هم در نوشتن و نيز در بازيگري و کارگرداني، به دليل اينکه سيستمم اين گونه است که از کل به جزء مي رسم، آدم آناليت کاري نيستم و اگر بخواهم به بازيگرهايم سمت وسو دهم، معمولاکل را به رخ بازيگر مي کشم. مگر اينکه بازيگرها من را مجبور کنند راجع به نقش و شخصيت صحبت کنم، ولي هميشه از موضوع آناليز و تشريح فرار مي کنم و اجازه مي دهم در تمرين ها خلاقيت از بازيگرانم بيرون بزند. از بحث خيلي مي ترسم و اگر بازيگرم با من بحث کند و بگويد اين نقش به اين صورت باشد، فورا مي پذيرم.
    


يعني به دنبال مواجهه نيستيد و دنبال اين هستيد که هرکسي را در بستر مناسبش قرار دهيد و آن هارموني ايجاد شود. البته کار شما مشکل تر نيز است به واسطه اينکه از حس دروني خيلي استفاده مي کنيد و شکل کار نيز مي طلبد و فضاها بسيار ذهني و فراذهني هستند. يک جاي ديگر هست؛ يک ناکجا و از روابط ملموس پرهيز مي شود و پيوسته همين را در تئاتر داشته ايد.

بله، خودم نيز بازي مي کنم، ابتدا از کارگردانم مي خواهم به من اجازه دهد خودم را در نقش پيدا کنم و سپس هرچه از من بخواهد، انجام مي دهم ولي خب، خيلي دوست دارم با کارگردان هاي باهوش کار کنم. آنها مي فهمند پيشنهادهايي که مي دهند نبايد خارج از آن محدوده اي باشد که کشف کرده ام و خارج از محدوده خودم نباشد.


    
تا چه اندازه از اين اجرا راضي هستيد؟

اين اجرا هنوز کار دارد. هميشه دلم مي خواهد کوتاه کار کنم و بازيگرها را در فضاي فرسايشي نبرم.
    


آيا شکل اجرا، دکور کار و ... به اجراي قبلي شما نزديک است؟

خير، کاملامتفاوت است.


    
در نگاه و چيدمان آيتم ها کاملامتفاوت است.

به هرحال، همان فلسفه و ديالوگ هاست، اما از نظر سليقه و نگاه، طرح هايم را با چيزي که دفعه پيش بوده است، کاملاتغيير داده ام.


    
آيا خاکستري بودن لباس اکثر بازيگرها دليل خاصي دارد؟

خير، منطق استاتيک آن است. خانم نگار نعمتي وقتي اين دکور را ديد، گفت همه را مي خواهم در يک تم اجرا کنم و من نيز پذيرفتم. نوعي هماهنگي ايجاد مي کند. ما قصد داريم دنيايي غيرواقعي را باور پذير کنيم. شايد اگر لباس ها همانند اجراهاي قبلي رنگي بودند نيز اين اتفاق مي افتاد، اما اين بار خيلي دوست دارم که به هم نزديک هستند و يک وحدت را ايجاد مي کنند.

رویدادهای مرتبط