درون این چمدان، ناخودآگاه جمعی ملتی پنهان است

۲۵ فروردین ۱۳۹۵ ساعت : ۱۵:۴۶
درون این چمدان، ناخودآگاه جمعی ملتی پنهان است

فرهاد آئیش، بازیگر و کارگردان تئاتر، این روزها تازه ترین اثر خود با عنوان "چمدان" را با تعدادی بازیگران شناخته‌شده تئاتر و سینما به صحنه برده است. نمایشی که در حقیقت دو نمایشنامه است یکی به نویسندگی "کوبو آبه" نویسنده سوررئالیست معاصر ژاپنی با ترجمه و اقتباس آئیش و دیگری متنی به همین نام نوشته خود او. "چمدان" دوم یک بازتولید قدیمی محسوب می‌شود که سال 71 توسط این کارگردان اجراهای موفقیت‌آمیزی داشته است.

امید نودشنی یکی از منتقدان شناخته شده یادداشتی را در مورد این نمایش به صورت اختصاصی در اختیار روزنامه شهروند قرار داده است:

فرهاد آئیش از تبار نسلی می آید که پس از کودتای 28 مرداد سال 1332 خورشیدی پرورش یافت. نسلی که برای تحصیلات عالی به خارج از کشور رفت. نسلی که انقلاب و سپس جنگ با عراق را تجربه کرد. نسلی که تحریم های کمرشکن غرب را تجربه نمود.

پس کولبار نسلی در چمدان فرهاد آئیش انباشته است. رازگشایی از این چمدان همچون گشودن صندوق‌خانه‌ای که در اتاقی به امانت پنهان شده می باشد. درون این چمدان، ناخودآگاه جمعی نسلی و شاید ملتی پنهان است. می‌گویم پنهان زیرا کلیه شخصیت‌های نمایشنامه چمدان، چمدان‌های‌شان را همچون عنصری از وجود خود به بار می‌کشند. هر چمدان نه فقط حامل ناخود‌آگاهی جمعی است بلکه هم چنین نشان از گذر زمان دارد.

زمان در ایران باستان، زوران بیکران نامیده می‌شد. زمان فراسوی مزدا و اهریمن و در حقیقت نبض هستی بود. بویژه زمان برای انسانی که یک پایش در قید حیاتی طبیعی است و از این‌رو محکوم به فنا، همچون آئینه‌ای است که در آن گذران عمر را می‌توان شاهد بود و بدین خاطر هر انسان گویی مسافری است که در سیر زمان، چمدانی بدست، در جاده عمر قدم نهاده است.

خلاقیت فرهاد آئیش همچون هنرمندانی نظیر "پاول کلی" و یا "سهراب سپهری" در ترفندی است که آنان را قادر به مهار ماده طبیعی کرده و به آن فرم می‌بخشد. مهار ماده و بخشیدن صورت بدان تنها بخشی از خلاقیت هنرمندی نظیر آئیش است. اما بخش زبده‌تر در خلاقیت او چنگ انداختن بر زمان بیکران و شناگری در رودخانه ناخودآگاهی جمعی ملتی است که در طول زمان صیغل خورده است.

آئیش همچون "کلی" و یا "سهراب سپهری" به شتاب زمان، مهار زده و لگام صورت هنری را بر دهانه آن می‌زند. یکی از عواقب چنین خلاقیتی رو در رو کردن نسلی است که اکنون بدل به پیشکسوتان زمانه شده‌اند. پیری سال‌های عمر، انسان را رودرروی پرسش‌هایی جدی قرار داده و بدین وسیله که هنرمندی خلاق قادر به تصویرسازی قصه گم‌گشتگی انسان در سیر زمان بیکران می‌گردد.

این گم‌گشتگی در چیست؟ از کدام منبع نشات گرفته است؟ و تنها پاسخی که به نظرم می‌رسد تنها در دو کلمه خلاصه می‌شود: زمان بیکران.
اینکه هنرمندی همچون فرهاد آئیش قادر به تصویرسازی از این چیستان هستی است شاید بهترین بستر برای آن تنها تئاتر و صحنه نمایش باشد. نخستین‌بار در طول عمرم در آستانه بیست سالگی در سالن تئاتر دانشگاه تهران تالار مولوی شاهد روی صحنه آوردن "آدم آدم است" برتولت برشت بودم. بی‌اغراق در تمام طول نمایش موهای تنم بر اندام سیخ گشته و حس غریبی داشتم. گویی صدایی مرا می‌خواند. در گوشم نجوا می‌کرد و در پیش چشمانم صحنه‌سازی می‌نمود. سال‌ها بعد از این قدرت غریب در هنر تئاتر مرا در برابر این پرسش قرار داد که چرا نه سینما و نه تلویزیون هیچ‌گاه چنین حالتی برایم به وجود نیاورده اند؟

تئاتر از نظر لغوی هم‌ریشه با تئوری است. هم چنانکه تئوری عصاره فکری را در طول زمان صیقل خورده در ژرفای ذهن جاسازی می‌نماید، می‌توان گفت که قدرت تئاتر نیز در مفهوم سنتی و لغوی واژه تراژدی است: بزی نر که داوطلبانه به مسلخ‌گاه قربانی شدن پا می‌نهد. تئاتر مسلخ‌گاه قربانی شدن منیت آدمی است که هنوز رو در روی قدرت لایتناهی زمان بیکران قرار نگرفته است.
و این شاید پیام چمان فرهاد آئیش است انسان مسافری است که به مقصد هیچ‌ستان "ساموئل بکت" در سفر است: پشت هیچ‌ستان جایی است، که در آن سایه درخت نارونی تا ابدیت جاری است..."
امید نودشنی