اینجا "اتاق ورونیکا" است

۲۸ دی ۱۳۹۴ ساعت : ۱۴:۳۱
اینجا "اتاق ورونیکا" است

سوزان: "سوزان" یكی از دهها "ورونیكا"یی است كه به "اتاق ورونیكا" می آید تا بازخوانی خاطرات گذشته زن و مردی شود كه روزی در گذشته شان از سوی پدر و مادرشان مورد تعدی قرار گرفته بودند تا به "گناه" شان اقرار كنند و ضمن "گناهكار" بودن و اعتراف به "ورونیكابودن"، خود را از گناهانشان بشویند: گویی در مقابل یك اقرارنیوش در كلیسا قرار گرفته ای و به گناهان گذشته ات اعتراف میكنی تا بار سنگین آن كمتر شود و دعای "پدر مقدس" نصیبت شود. پدر مقدس میگوید: دیگر چه؟ و تو باز از گناهانت میگویی. نمایش "اتاق ورونیكا" نیز به نوعی یادآور صحنه اعتراف گیری "پدر مقدس" در كلیسا است كه جای خود را به "اتاق ورونیكا" داده، با این تفاوت كه "رمانس" جای خود را به "گوتیك" میدهد. "جایگزینی" عملی است در روانشناسی كه وقتی دختر و پسر نمایش نمیتوانند از كابوس های كودكیشان فرار كنند یا از دست آن خالص شوند یا به بیانی ساده تر نتوانند با واقعیت موجود كنار بیایند، راهی ندارند جز بازنمایی آن كابوس در واقعیت یا بازتولید آن واقعیت در واقعیت. كنراد و ورونیكا نیز در واقعیت تن به كابوس هایی میدهند تا راهی برای فرار از كابوس دوران كودكیشان بیابند. آنها برای پاك شدن از گناه، به گناه توسل میجویند. تصویر گوتیك كلیسا در قرون سیاه وسطی، شاید بهترین تصویر اتاق سیاه ورونیكا است. زمان در همان 1935 ثابت مانده، هر چند آن بیرون، بیرون از اتاق ورونیكا، ما در سال 1973 قدم میزنیم. اتاق ورونیكا بهنوعی همان اتاق اعتراف گیری كلیسا است. اتاقی كه همه اشیایش تصویر دهشتناك كابوسی است كه وقتی در آن قرار میگیری باید به آنچه دیگری مرتكب شده اعتراف كنی. تو اعتراف میكنی نه برای اینكه زنده بمانی و در نهایت آزاد شوی، تو اعتراف میكنی تا دیگری از كابوس كودكی اش رها شود. پس برای تو كه از یك فضای "رمانس" به فضای "گوتیك" آمده ای، راهی جز این نمی ماند كه به آنچه نكرده ای اعتراف كنی. پس سوزان كرنر، اعتراف كن به اینكه تو ورونیكایی: "من ورونیكام مامان!" و حال كه به گناهت اعتراف كرده ای پس: "تو در سال 1935 زندانی هستی. در 1936 زندانی هستی. و... تا 1973 كه بمیری." و تو به قتل "سیسی" خواهرت اعتراف میكنی: "من سیسی را كشتم." ورونیكا: "ما یك خانواده خوشبخت بودیم ورونیكا" این را كنراد میگوید. خانواده خوشبختی كه حال با كابوس كودكیشان سعی در نشان دادن آرامش آن سالها دارند. باغ بیرون پنجره، برف، باران، درختان و... هر یك موتیف هایی است كه نشان دهنده تغییر فصل و گذر زمان دارند، اما در اتاق ورونیكا همه چیز ثابت است. هیچ چیز حركت نمیكند جز نُتهای "بوفالو پنهان میشود" در گرامافون ویكتوریا نشان كه از همان ابتدا "خطر" را اعلام میكند: "اوه، اوه، مستانه میرویم سوی بوفالو" زمان در 1935 متوقف شده روی ورونیكای 20 ساله و كنراد 17 ساله و سیسی 18 ساله. تو مینشینی روی صندلی و میخوانی: "عروسك قشنگ من قرمز پوشیده / تو رختخواب مخمل آبی خوابیده..." فكر میكنی، تو، سوزان كرنر، دانشجوی جامعه شناسی اهل بوستون، میتوانی "رویا"ی یك زن و مرد سالخورده را به "واقعیت" تبدیل كنی، و "تمرین ورونیكا بودن" میكنی. خطاب به اشیای اتاق ورونیكا میگویی: "سلام سیسی. چقدر عالیه، آدم به جایی برگرده كه به اونجا تعلق داره." و بعد "عروسك من" را بخوانی. نمایش "اتاق ورونیكا"ی رضا ثروتی در "عمارت مسعودیه" فرصتی است برای تماشای تجربه دیگری از كارگردان "ویتسك"، "فهرست"، "عجایب المخلوقات" و نمایش های به یادماندنی دیگرش.