گفت و گویی با عوامل نمایش سرآشپز پیشنهاد می کند - بخش دوم

۷ خرداد ۱۳۹۷ ساعت : ۱۵:۴۳
گفت و گویی با عوامل نمایش سرآشپز پیشنهاد می کند - بخش دوم

ما در نمایش "سرآشپز پیشنهاد می‌کند" دو شخصیت شهناز و ارنواز را می‌بینیم که دختران جمشید هستند و در دستان ضحاک اسیر شده‌اند. دختران جمشید در داستان اساطیری خودمان نماد ایران و آینده ایران هستند که می‌توانند دربار ضحاک را از درون تبدیل به ویرانه کنند ولی در نمایش شما فقط با کاریکاتوری از این‌ها روبرو هستیم. انگار دو پیردختری هستند که منتظر همسر هستند. یکی از آن‌ها هم عاشق ضحاک است. فکر نمی‌کنید این نوع ویرانی اسطوره‌ها می‌تواند خطرناک باشد؟ یعنی دست را برای یک سری آدم‌هایی که دانشی به اندازه دانش محمدامیر یاراحمدی و شهاب‌الدین حسین‌پور ندارند باز بگذارد که با هر اسطوره‌ای شوخی کنند و آن‌ها را به کاریکاتور تبدیل کنند؟

شهاب‌الدین حسین‌پورواقعیت امر این است که هر چیزی که خلق می‌شود را از هر منظری می‌شود نگاهش کرد، کما این‌که فریدون نمایش ما را هم به همین شکل نقد کردند و گفتند این شخصیت زن‌باره است. ما دیدیم ارنواز و شهناز دو شخصیتی هستند که در داستان اساطیری ما هستند و قالب تاریخی هم ندارند، پس راحت‌تر می‌شود با آن‌ها شوخی کرد. خود ضحاک هم کاریکاتوری از ضحاکی است که ما می‌شناسیم و درباره آن شنیده‌ایم. قبلاً نقش‌های شهناز و ارنواز را دو خانم بازی می‌کردند ولی ما برای این‌که به شکل نویی برسیم، کلیشه‌های نمایش‌های آیینی و سنتی را ترکیب کردیم و در کنار المان‌های سایه، روحوضی، سیاه‌بازی و نقالی، از زن‌پوشی هم استفاده کردیم. از نظر من و آقای یاراحمدی استفاده از زن‌پوشی اصلاً نمی‌تواند جنبه تخریبی داشته باشد و اتفاقاً کیفیت اجرایی ما را هم بالاتر برده است.

مهدی فریضه: من فکر می‌کنم نگاه تعصب‌گونه به این ماجرا خیلی خوب نیست چون حرف ما در این نمایش نقد دیکتاتوری و قدرت است و این باید نسبت به هر چیزی ارجح باشد. ما ارنواز و شهنواز را در قالب یک کمدی روایت می‌کنیم که حرف‌های مهمتری بزنیم

آرش فلاحت‌پیشههمان‌طوری که استاد سمندریان هم گفته، جهان ما جهان مضحکی است. الان همه چیز مضحک است؛ از جهان، سیاست و اجتماع گرفته تا روابط بین آدم‌ها. الان حتی تعریف عشق، قدرت و خیلی چیزهای دیگر هم عوض شده است. دخترهای نمایش هم جدا از این فضا نیستند و ما باید کاراکترهایی را به مخاطب امروزی نشان می‌دادیم که شکل امروزی‌تری داشته باشند. خواستیم جهان نمایش بی‌شباهت به زندگی امروزی نباشد.

رامین ناصرنصیراسطوره‌ها گنجینه‌های هویتی این ملت هستند و طرف شدن با آن‌ها حساسیت‌های خاص خودش را می‌طلبد ولی نه به این معنا که مقدس هستند و ما نمی‌توانیم به آن‌ها دست بزنیم. ما باید مرزها را بشناسیم و تا جایی که دست به تخریب آن‌ها زده نمی‌شود پیش برویم. اگر یک آزادی بی‌حد و مرز برای شوخی کردن با اسطوره‌ها قائل شویم، ممکن است آثار تخریبی هم داشته باشد. بنابراین در مورد سؤال شما من فکر می‌کنم که با کمی سهل‌انگاری ممکن است عده‌ای احساس کنند خیلی راحت می‌توانند هر نوع شوخی و کاری که دل‌شان خواست با اسطوره‌ها انجام بدهند؛ ولی در هر صورت باید مرز بین شوخی و تخریب را شناخت و ما سعی کردیم با اسطوره‌ها شوخی کنیم نه تخریب.

شخصیت‌های نمایش کاراکترهای اسطوره‌ای هستند و مابه‌ازاهای امروزی ندارند. بنابراین باید یک بازآفرینی در شخصیت‌ها صورت بگیرد و این اتفاق هم برای بازیگر چالش‌برانگیز و خوشایند است و هم کارش را سخت می‌کند، چون بازیگر باید کشف و شهود کند تا یک کاراکتری را به وجود بیاورد. آقای فریضه شما وقتی می‌خواستید به سراغ کاراکتر ضحاک بروید، چه چیزهایی در ذهن داشتید که ضحاک مختص این نمایش را به وجود بیاورید؟

مهدی فریضهواقعیت این است که من خیلی بلد نیستم درباره مسائلی که در ذهنم اتفاق می‌افتد حرف بزنم ولی اگر بخواهم در مورد چگونگی رسیدن به نقش ضحاک صحبت کنم باید بگویم اساس کار من این جمله بود که دیکتاتورها احمق‌ هستند. یک آدمی در کره شمالی یک حرفی را می‌زند که همه آدم‌ها تأییدش می‌کنند ولی وقتی شما متوجه می‌شوید آن آدم چه گفته است فقط باید بخندید. در واقع آن آدم سمبل حماقت است ولی متوجه نیست. حالا این‌که ما چکار می‌توانیم انجام بدهیم که تماشاگر امروزی به یک درکی از حماقت دیکتاتورها برسد. خیلی مهم است که این کار از نظر من نیاز به یک بازی بیرونی داشت. یعنی نیاز به این داشت که حماقت این آدم بازی شود و یک کودکی در وجودش بیاید که آن حماقت تلطیف شود و بیرون نزند. این‌ها مرزهایی بود که من به آنها فکر کرده بودم ولی اساس کارم این بود که دیکتاتورها احمق‌اند.

لهجه شما از کجا آمد؟ یک جاهایی هم بر اساس وزن دیالوگ‌ها آواز می‌خوانید. لهجه‌ای که دارید و بعد آن آواز خواندن از کجا شکل گرفت؟

مهدی فریضه: آواز که از بخش موزیکال کار به ما رسید. ما داشتیم یک کار موزیکال می‌کردیم که آواز هم داشت. من هم یک توانایی در خواندن و یک شناختی نسبت به دستگاه‌ها داشتم. این‌ها به من کمک کرد ولی ماجرای موسیقایی کار مربوط به فرمت اجرا است. همه این اتفاقات در اتودها یک نماد بیرونی برایم پیدا می‌کرد. با کمک بچه‌ها اتود می‌زدیم و آن‌ها می‌گفتند که مثلاً اگر این‌طوری بخوانم یا این اکت را انجام بدهم بهتر است. من پارسال این نمایش را 30 شب اجرا رفتم و امسال هم تا به حال 20 و چند اجرا داشته‌ایم و هر شب احساس می‌کنم نقشم دارد کامل‌تر می‌شود. یک وقت‌هایی بعد از اجرا با آرش فلاحت‌پیشه درباره نقش‌ها حرف می‌زنیم و هنوز هم داریم به کشف و شهود می‌رسیم. بخش زیادی از کار من در یک تیم‌ورک شکل گرفت و بچه‌ها خیلی کمک کردند.

آقای فلاحت‌پیشه، شما دارید نقش ابلیس (سرآشپز) را بازی می‌کنید که کاراکتر بسیار جذابی است. ابلیس یک کاراکتر است و اصلاً تیپ نیست و مابه‌ازای بیرونی هم ندارد. یعنی این نقش هم مثل ضحاک باید ساخته شود. شما برای بازسازی این نقش چه چالش‌هایی داشتید؟

آرش فلاحت‌پیشهنقش ابلیس از آن دست نقش‌هایی است که تو به عنوان بازیگر می‌توانی هر کاری با آن انجام بدهی چون هیچ مختصات مشخصی ندارد. واقعیت این است که من ابتدا اصلاً دوست نداشتم این نقش را بازی کنم چون در سه سال گذشته در نقش‌هایی بازی کرده بودم که آن‌ها هم روح شیطانی داشتند. مثلاً در "ازدواج می‌سی‌سی‌پی" که خودم کارش کردم یا کاری که با علی شمس انجام دادم هم یک نقش شیطانی داشتم اما چیزی که خیلی روی من تأثیر گذاشت یک جمله از آقای یاراحمدی بود که ایشان گفت تو اصلاً بگو صد تا ابلیس بازی کرده‌ای، مگر بازیگر نیستی؟ یک ابلیس متفاوت دیگر بازی کن. این‌طور شد که من پذیرفتم دوباره با یک نقش این‌چنینی دست و پنجه نرم کنم. معمولاً همچین نقش‌هایی یک سری مشخصه‌ها و المان‌ها دارند که تو به عنوان بازیگر باید آن‌ها را بگیری و باقی‌اش همان است که در دل جهان نمایش جلو می‌آیی و آن را با اتمسفر کلی، پارتنرها، ری‌اکشن‌های مختلفی که می‌بینی و... پیش می‌بری. من می‌گویم از یک جایی به بعد باید خودت را در اختیار جهان نمایش بگذاری و آن اتفاقی که مدنظرت هست خودش می‌افتد. در اجراهای اول سال گذشته هم این تردید در من وجود داشت ولی بعد از یکی دو اجرا با بازخوردهایی که از تماشاگرها گرفتم، نقش سرآشپز به مرور تکمیل شد. قرار بود فضا، فضای فانتزی و کارتونی باشد و رفتارهایی انجام شود که رفتارهای غلوآمیزی هستند. سعی شد به حد اعلی به این رفتارها بپردازیم که یواش یواش کاراکتر به جوکر تبدیل شد. احمد نگهبان هم جزو گریمورهایی است که هر موقع مرا گریم کرده یک اتفاق جدیدی در من شکل گرفته است. با هم تعامل داشتیم و خود او هم خیلی مرا کمک کرد. شهاب هم عادت دارد که خیلی زود تست گریم را در برنامه‌اش قرار می‌دهد و آن را به اواخر تمرینات نمی‌گذارد. همه این‌ها دست به دست هم داد که من زودتر به کاراکتر ابلیس برسم. از طرفی بهزاد جاودان‌فرد هم در حوزه طراحی حرکت و فضای آوازی و موسیقایی کار خیلی کمک کرد و همه این‌ها انگیزه من به عنوان بازیگر را دوچندان کرد که به قول آقای یاراحمدی یک ابلیس جدید بسازم و یک پرده‌هایی از خودم نشان بدهم که تا به حال وجود نداشته است.

مهدی فریضهبه نظرم سخت‌ترین نقش نمایش را آرش بازی می‌کند. من اولین نفری بودم که به این نمایش اضافه شدم و به شخصه از همان ابتدا اصرار داشتم که آرش بیاید این نقش را بازی کند. به نظرم خروجی‌اش هم خیلی خوب شده است. فکر می‌کنم بقیه نقش‌ها یک کمک‌هایی در متن و اتفاقات دیگر دارند ولی کاراکتر ابلیس خیلی متفاوت است و طبیعتاً بازی کردنش هم سخت‌ خواهد بود.

 

آقای ناصرنصیر، شما دو نقش را در نمایش "سرآشپز پیشنهاد می‌کند" بازی می‌کنید که یکی نقش حاجب‌الدوله است و دیگری نقش شهناز، یکی از دختران جمشید که کاراکتر زن‌پوشی است. ابتدا در مورد این‌که چرا دو نقش را بازی می‌کنید توضیح بدهید و بعد بگویید که چطور شد حاضر شدید زن‌پوشی کنید؟

رامین ناصرنصیر: این‌که چرا دو نقش را بازی کردم به هر حال پیشنهادی بود که شهاب مطرحش کرد و من آن را به خاطر علاقه‌ای که به حال و هوای نمایش داشتم پذیرفتم. نمایش همان‌طور که در ابتدای گفت‌وگو درباره آن صحبت کردیم خیلی ویژگی‌های کم‌نظیری دارد. نمایش خیلی مفرحی است و در عین حال حرفی هم برای گفتن دارد و ذهن را به چالش می‌کشد. قصد نمایش فقط تفنن و شاد کردن تماشاگران نیست، اگرچه این کار را هم به شکل تمیز و بدون حاشیه‌ای انجام می‌دهد ولی به آن بسنده نمی‌کند. کمتر نمایشی را سراغ دارم که این ویژگی را داشته باشد. من فقط یک نفر را دیدم که با این نمایش ارتباط برقرار نکرد. عمدتاً آدم‌ها جذب این نمایش می‌شوند اما در مورد چگونگی رسیدن به نقش‌ها من بیشتر از این‌که ذهنم درگیر نسبت بازی با اسطوره باشد، درگیر هماهنگ شدن و قرار گرفتن در استایلی بود که شهاب‌الدین حسین‌پور برای نمایش در نظر گرفته بود. از طرفی باید خیلی به این دقت می‌کردم که تفاوت و تمایز دو نقش به شکل واضحی پیش بیاید. ما درباره دخترهای نمایش کمتر می‌دانیم و به همین خاطر من به آن‌چه که نمایشنامه به من می‌گوید بسنده کردم.

به نظر می‌رسد نقش مقابل‌تان در بخش زن‌پوشی که شهرام قائدی آن را بازی می‌کند هم تأثیر خوبی در بازی‌تان می‌گذارد و یک جاهایی به شما کمک کرده است.

رامین ناصرنصیربله این تعامل بین من و شهرام قائدی وجود دارد و شهرام هم به من کمک کرده است.

آقای حسین‌پور، بازیگرهای نمایش‌تان چقدر دست‌شان برای بداهه‌گویی روی صحنه باز است؟

شهاب‌الدین حسین‌پور: به دلیل این‌که همه ما مراقب بودیم وارد سیستمی نشویم که یک سری‌ انگ‌ها را به ما بزنند، نمایش در کمترین حالت بداهه‌پردازی روی صحنه می‌رود. شاید در یک هفته اجرا فقط یک درصد بداهه داشته باشیم که آن هم سهوی است. همه چیز ما تمرین شده است؛ دقیق و مو به مو. البته معنای حرفم این نیست که ما راه هر گونه تعامل و بداهه‌گویی را برای بازیگرها بسته‌ایم بلکه بداهه را در تمرین‌ها داشتیم و حتی یک جاهایی از نمایش که می‌بینید پیشنهاد خود بازیگرها بوده است ولی سعی کردیم روی صحنه بداهه‌ای اتفاق نیفتد که این به خاطر شرایط حساس نمایش بود. از ابتدا هر کسی نظر خوبی داشت ما آن را به فال نیک می‌گرفتیم و تلاش می‌کردیم آن اتفاقی که به نمایش کمک بیشتری می‌کند را رقم بزنیم. اگر فرصت بیشتری داشتیم و یا نمایش یک نمایش صفر کیلومتر بود، تغییرات بیشتری اعمال می‌کردیم و حتماً نمایش بهتر می‌شد. در همین تایم کوتاهی که داشتیم هم کاملاً به طور کارگاهی و با ایده‌های بازیگران پیش رفتیم. آقای ناصرنصیر و آقای قائدی پیشنهادهای زیادی داشتند که ما درباره‌شان فکر می‌کردیم و با بازیگرهایی که در اجرای قبلی هم همراه ما بودند سعی می‌کردیم ایرادات اجرای قبلی را برطرف کنیم. این سیستم برای کارگردان خیلی سخت است. در مورد "زندگی بهتر" هم همین اتفاق افتاد. این‌که کارگردان قبلاً یک نمایشی را بسته و در ذهنش ثبت کرده است و حالا می‌خواهد با بیل یک جاهایی از آن را خراب کند و یک شکل متفاوت‌تری را به وجود بیاورد. بهترین اتفاق ممکن برای به تکرار نیفتن هم کمک گرفتن از هنرپیشه‌هایی است که دارند آن را کار می‌کنند. بازیگرهای نمایش بهترین کمک‌ها را به ما دادند و آقای بهزاد جاودان‌فرد و آقای یاراحمدی هم همیشه همراه ما بودند. این‌طوری نبود که یک چیزی را بگویند و بروند. این دو نفر در پروسه تمرینات هم همراه ما بودند. بنابراین "سرآشپز پیشنهاد می‌کند" ایده‌هایش متعلق به همه است و همه برایش زحمت کشیده‌اند ولی همه چیز در تمرین‌ها فیکس شده و ما سعی می‌کنیم روی صحنه بداهه نداشته باشیم تا به مشکل نیفتیم. به خصوص در مورد ریتم و تایم‌بندی نمایش. من یک جاهایی برای ایجاد ریتم پاهایم را زمین می‌کوبم که اگر مثلاً 4 ضربی که من به زمین می‌زنم به 5 ضرب برسد، ریتم ما دچار مشکل می‌شود. خیلی باید به این چیزها دقت شود.

آرش فلاحت‌پیشهمتن نمایش یک موسیقی دارد که خیلی درست است و ما به عنوان بازیگر باید آن را حفظ کنیم. به نظرم این غلط است که باب شده می‌گویند بازیگر باید هر کاری دلش خواست روی صحنه انجام بدهد. متن دارد کار خودش را می‌کند و ما باید ضرباهنگش را حفظ کنیم.

به خصوص در مورد نقش ضحاک فکر می‌کنم بداهه‌گویی سخت‌تر است چون ضحاک همه‌اش با شعر و ترانه روبرو است و اگر یک کلمه این‌ور و آن‌ور شود، قافیه بهم می‌خورد.

مهدی فریضهبله. خوشبختانه پارسال که متن "سرآشپز پیشنهاد می‌کند" داشت بازنویسی می‌شد، ما در جریان بودیم و پیشنهادات‌مان را می‌دادیم. همان موقع هم اتود می‌زدیم و آقای احمدی پیشنهادهای خوب ما را وارد متن می‌کند. "سرآشپز پیشنهاد می‌کند" یک زبان خاص دارد. برای بازیگر پیش می‌آید که مثلاً یک لحظه‌ای را دوست ندارد. برای خود من همین‌طور است. یکی دو لحظه وجود دارد که وقتی به آن‌جا می‌رسم احساس می‌کنم به اندازه کافی با نمک نیستم و حتی بی‌مزه هستم. بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم آن‌جا باید لحنم را تغییر بدهم ولی به محض این‌که می‌خواهم این کار را انجام بدهم یک آلارمی در ذهنم می‌زند که این کار اشتباه است و باید در همان مسیر و ضرباهنگی که آقای یاراحمدی تنظیم کرده پیش بروم. با خودم می‌گویم اشکال کار جای دیگری است و احتمالاً اشکال در بازی خودت است که باید درست شود چون واقعاً چیزی در متن ایراد ندارد.

آقای حسین‌پور، بازیگرها به گریم‌ها اغراق‌آمیزی که در نمایش وجود دارد اشاره کردند که البته این گریم‌ها در اکثرها کارهای شما وجود دارد و انگار بیشتر به سمت گریم ماسک می‌رود تا یک گریم معمولی. به خاطر ماهیت کاریکاتوری اجرای‌تان است که به سمت همچین گریم‌های اغراق‌شده‌ای می‌روید؟

شهاب‌الدین حسین‌پوردقیقاً. گریم هم جزو همان رفتارهایی است که ما تلاش می‌کنیم در آن منحصر به فرد باشیم. حالا اگر گریم یک نمایش نسبت به نمایشی دیگر تفاوت داشته هم بر اساس کاراکترها و شیوه اجرایی هر یک از نمایش‌ها بوده که ما سعی کرده‌ایم انتزاعی‌ترین گریم‌ها روی صورت کاراکترها قرار بگیرد.

موسیقی نمایش چطور شکل گرفت؟

شهاب‌الدین حسین‌پور: آرش عزیزی برای یک جاهایی از نمایش موسیقی ساخته است. آرش آمد تمرین‌ها را دید و برای لحظاتی که موسیقی احتیاج داشت یک کارهایی را آهنگسازی کرد. در مورد یک جاهای دیگری از نمایش هم نویسنده پیشنهاد موسیقی دارد که آهنگساز بر اساس این پیشنهادها روی آن بخش‌ها موسیقی سوار کرده است. یک وقت‌هایی هم پیش آمده که ما در تمرینات با خود بازیگرها مشورت کرده‌ایم و به این نتیجه رسیده‌ایم که مثلاً این شکل از موسیقی یا خواندن برای فلان بخش بیشتر جواب می‌دهد که این پیشنهاد را به گروه موسیقی ارائه داده‌ایم. یک جاهایی هم موسیقی داشتیم ولی من ترجیح دادم آن‌جا سکوت باشد. حس کردم در آن لحظات کارکرد سکوت بیشتر از موسیقی است. به هر حال بخش اعظمی از موسیقی در حین تمرینات شکل گرفت.

موسیقی نمایش شما هر شب به طور زنده بر روی صحنه اجرا می‌شود. اجرای زنده موسیقی خیلی هزینه دارد؟

شهاب‌الدین حسین‌پوربسیار زیاد. وقتی یک آهنگساز می‌آید مثلاً 5 پارت قطعه را برای یک نمایش می‌سازد و آن قطعات هر شب از پلیر پخش می‌شود، هزینه‌اش مثلاً 3 میلیون تومان در می‌آید ولی وقتی قرار است 4- 5 نوازنده برای 40 شب روی صحنه بیایند و به صورت لایو اجرا کنند، این هزینه از 3 میلیون تومان به 15 میلیون تومان می‌رسد. ما دیدیم اگر از قالب موسیقی ضبط شده استفاده کنیم سطح کارمان خیلی پایین می‌آید. ما حتی دوست داشتیم از یک ارکستر استفاده کنیم ولی سالن اجرا همچین اجازه‌ای را به ما نمی‌داد. اگر مثلاً در سالن اصلی تئاتر شهر اجرا می‌رفتیم، حتماً سیستم را تغییر می‌دادیم. یعنی یک ارکستر می‌آوردیم و از هم‌خوان دعوت می‌کردیم. در مورد شخصیت‌ها هم همین‌طور. مثلاً ضحاک را به شکل دیگری نشان می‌دادیم یا حاجب‌الدوله با 5 تا خدم و حشم روی صحنه می‌آمد. فکر می‌کنم برای مخاطب هم این‌طوری جذاب‌تر است.

 

شما تهیه‌کننده هم دارید. ما این روزها خیلی در مورد تهیه‌کننده‌ها در تئاتر می‌شنویم. به خصوص در یکی دو سال گذشته که درباره تئاتر خصوصی صحبت می‌شود و تهیه‌کننده‌های بیشتری هم وارد تئاتر شده‌اند. آقای ایرج رحمانی که تهیه‌کننده نمایش شما است چقدر به کارتان کمک کرد؟ چقدر با حضور تهیه‌کننده در تئاتر موافقید؟

شهاب‌الدین‌ حسین‌پوراین بحث آن‌قدر برایم مهم و حیاتی است که حرف‌های زیادی در موردش دارم و شاید در این مقال نگنجد. من تا به حال هر چه اجرا روی صحنه برده‌ام با سرمایه خودم بوده است. یا مثل نمایش "زندگی بهتر" ضرر کرده‌ام، یا هزینه و درآمدم برابر بوده و یا درآمد خوبی برایم داشته است ولی الان شرایط به خاطر بی‌توجهی مرکز هنرهای نمایشی و وزارت فرهنگ و ارشاد به این مقوله فرق کرده است. بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم وزارت ارشاد مقوله هنرهای نمایشی را دور انداخته و هیچ فکری در مورد آن نمی‌کند. این بی‌توجهی باعث شده که هنرمندها به یک سرخوردگی برسند. مخصوصاً هنرمندانی که برای تئاتر وقت می‌گذارند و فست‌فودی تئاتر تولید نمی‌کنند. این بی‌توجهی به آن‌ها حس بدتری می‌دهد. این سرخوردگی باعث می‌شود که بگوییم خب بی‌خیال دولت، برویم سراغ تئاتر خصوصی. اما وقتی سراغ سالن‌های خصوصی می‌رویم هم شرایط خوب نیست چون دولت هیچ حمایتی از این سالن‌ها نمی‌کند. به هر حال مدیران این سالن‌ها هم یک بیزینس فرهنگی راه انداخته‌اند و می‌خواهند از این راه پول در بیاورند ولی چون نگاه حمایتی دولت بر سر آن‌ها نیست، شرایط به جایی رسیده که مشکلات شخصی مدیران سالن‌ها را هم باید هنرمندان رفع و رجوع کنند. منطقی‌اش این است که یک قرارداد 70 به 30 بسته شود ولی وقتی سراغ مدیران سالن‌ها می‌رویم، می‌گویند دو و نیم میلیون تومان کف فروش ما است و قرارداد 30 به 70 می‌بندیم. این‌طور است که الان 90 درصد گروه‌ها دارند ضرر می‌کنند. آن کارهایی که بازیگر و سرمایه آنچنانی برای تبلیغات دارند، سود می‌کنند ولی 90 درصد گروه‌ها ضرر می‌کنند. من در مدتی که در وب‌سایت تیکت فعالیت داشتم، به عینه شاهد این بودم که سالن‌ها و هنرمندان چه آسیبی دارند می‌خورند. واقعاً اگر یک سالنی برای ده روز درآمدی نداشته باشد کارش به تعطیلی کشیده خواهد شد. از طرفی من برای نمایشم به سراغ حمایت‌های دولتی می‌روم که می‌گویند ما به نمایش‌های بازتولید اجرا نمی‌دهیم اما حالا من می‌بینیم که به بعضی از گروه‌ها برای بازتولید نیز سالن داده می‌شود ولی چه می‌شود کرد؟ همه این شرایط باعث می‌شود که ما به سراغ تهیه‌کننده برویم ولی در همکاری با تهیه‌کننده‌ها هم لزوماً اتفاق خوبی نمی‌افتد چون بعضی‌ها تهیه‌کننده‌نما هستند. خیلی معدود آدم‌هایی پیدا می‌شوند که بشود در فضای حرفه‌ای با آن‌ها کار کرد. خوشبختانه ما با آقای رحمانی آشنا شدیم که خیلی آدم شریفی هستند. از طریق آقای ناصرنصیر با ایشان آشنا شدیم. آقای رحمانی قبلاً تجربه تهیه‌کنندگی در سینما را داشتند و این اولین تجربه‌شان در تئاتر است. من الان بزرگترین دغدغه‌ام این است که پول آقای رحمانی نسوزد و ضرر نکند و این آدم در تئاتر بماند. من رفتم تهیه‌کننده آوردم که استرس‌هایم کم شود و بخش اعظمی از تمرکز خودم را روی کارم بگذارم ولی هنوز نگرانی‌های خودم را دارم. مهمترینش این است که پول آقای رحمانی برگردد و به زحماتی که کشیده پاسخ مثبتی داده شود. فکر می‌کنم همه بچه‌ها دارند در این راستا تلاش می‌کنند و تلاش‌شان هم قابل احترام است. متأسفانه چون دولت هیچ حمایتی نمی‌کند باعث شده که ما همیشه کارهای‌مان را در نهایت استرس پیش ببریم و نتوانیم تمام تمرکزمان را روی اجرا بگذاریم. این استرس و اضطراب صرفاً مخصوص ما تئاتری‌ها نیست. این استرس و اضطراب روی مخاطبان تئاتر هم تأثیر گذاشته است، طبیعی است که مردم تا استرس کارهای دیگرشان را داشته باشند به دیدن تئاتر نمی‌آیند و تئاتر از نظر تماشاگر هم ضربه می‌خورد.

آرش فلاحت‌پیشه: تهیه‌کننده‌ای که می‌آید وارد فضای هنری و به خصوص تئاتر می‌شود باید دنبال اعتبار باشد که در کنار یک جریان تئاتری اعتبار کسب کند. این‌که یک تهیه‌کننده تئاتر را به شکل بیزینس ببینند اشتباه است ولی اگر نگاهش درست باشد مطمئناً تئاتر برایش اعتبار و عایدی هم خواهد داشت.

مهدی فریضهحرف ما این است که تهیه‌کننده نگاه صرفاً کاسب‌کارانه نباید داشته باشد وگرنه قرار نیست که پولش را دور بریزد.

رامین ناصرنصیرمی‌شود گفت که ما در تئاتر تهیه‌کننده نداریم. در بهترین حالتش سرمایه‌گذار داریم. در سینما هم همین‌طور است. در همه جای دنیا تهیه‌کننده یک پایه اصلی تولید هنری است که در سازوکار هنری اثر هم مشارکت دارد. حتی خیلی وقت‌ها شروع یک کار هم از طرف تهیه‌کننده است. این‌جا یک تهیه‌کننده در بهترین حالتش این است که چرخه مالی کار را راه می‌اندازد وگرنه تهیه‌کننده به عنوان یک مغز متفکر در تئاتر نداریم.

آرش فلاحت‌پیشه: ما برای یک کاری با بعضی از تهیه‌کننده‌ها صحبت کردیم که گفتند ما یکی دو دفعه در تئاتر 50 میلیون تومان ضرر کردیم و دیدیم نمی‌صرفد! این واژه متعلق به فضای هنری نیست. تهیه‌کننده باید بداند که کجا آمده و چطوری باید عمل کند. آقای رحمانی جزو تهیه‌کننده‌های خوب است ولی چون با این فضا آشنایی ندارد ممکن است با مسائلی روبرو شود که دفعه بعد این کار را انجام ندهد.

رامین ناصرنصیرتهیه‌کنندگی در تئاتر یک پدیده جدید است چون قبلاً سیستم تئاتر این‌جوری نبود. قبلاً مرکز هنرهای نمایشی کل هزینه‌های نمایش‌ها را می‌داد ولی کم کم دولت پای خودش را کنار کشید و الان نه تنها هیچ حمایتی نمی‌کند بلکه فقط از تئاتر پول در می‌آورد. این در حالی است که در کشورهای دیگر، دولت‌ها و شهرداری‌ها از تئاتر حمایت می‌کنند چون اصلاً این یک وظیفه است. یعنی دولت همان‌طور که باید برای بهداشت و آموزش هزینه کند، باید این کار را برای فرهنگ هم انجام بدهد.

مهدی فریضهخیلی‌ها حاضرند برای یک آدمی مثل محمد مساوات تهیه‌کنندگی کنند که این برای فکر و ایده‌ای است که در کار این آدم وجود دارد.

رامین ناصرنصیربه نظرم این هم به خاطر فکر و ایده نیست بلکه به خاطر ضمانتی است که پشت کارهای محمد مساوات وجود دارد و چون تهیه‌کننده‌ها می‌دانند کار محمد مساوات فروش می‌کند مایل هستند با او همکاری کنند. این‌که تئاتر صد درصد به دولت وابسته نباشد خوب است ولی آسیب‌هایی هم دارد که یکی از این آسیب‌ها ایجاد اضطراب در بین گروه‌هاست که از همان ابتدا فکر می‌کنند آیا این کار می‌فروشد یا نه؟ همین باعث می‌شود که یک گونه‌هایی از نمایش، به خصوص کارهای تجربه‌گرایانه بالکل از چرخه تئاتر حذف شوند چون آدم از اول تکلیفش مشخص است که این کارها برای مخاطب عام نیستند.

 

پایان.

رویدادهای مرتبط