tik8
پیگیری بلیط
گفت و گو با روزبه حسینی، کارگردان نمایش "دیوان تئاترال"

گفت و گو با روزبه حسینی، کارگردان نمایش "دیوان تئاترال"

  • ۲۵ دی ۱۳۹۵
  • ساعت:۰۷:۱۴

شرح خبر

<p style="text-align: justify;"><span style="color:#000000;"><em><strong>نمایش موزیکال دیوان تئاترال نوشته محمود استاد محمد و کارگردانی روزبه حسینی است که این روزها در تماشاخانه سنگلج روی صحنه می&zwnj;رود. به همین بهانه گفتگویی با روزبه حسینی کارگردان این نمابش انجام شده است که در ادامه آن را می&zwnj;خوانیم.</strong></em></span></p> <p dir="RTL"><em style="text-align: justify;"><strong>با وجود داشتن متنهای اجرا نشده ی بسیار به قلم خودتان، چرا نمایشنامه ای از محمود استادمحمد؟</strong></em></p> <p style="text-align: justify;">اول بگویم که چرا محمود استادمحمد نه؟ آشنایی من با ایشون به سال 77 برمیگرده؛ موقعی که ایشون پس از حدود 14 سال، به ایران برگشته بودند. اون موقع من برای روزنامه های مازاد گفتگوهایی انجام میدادم و همین، باعث شد که شماره ایشون رو پیدا کنم و مصاحبه های طولانی تلفنی ما شکل گرفت و باعث آشنایی بیشتر ما شد. در واقع شاید بشه گفت اولین مصاحبهها رو پس از اومدن به ایران، من باهاشون انجام دادم. اونموقع من پژوهشی در مورد تاتر و ادبیات دهه 40 و 50 انجام میدادم و با بازگشت محمود، این پژوهش شکل متفاوتی به خودش گرفت. چرا که آدمی مقابل من ظاهر شد که خیلی صریح در مورد آدمها و مشکلات اون دو دهه صحبت میکرد و اطلاعات بسیار ویژه&not;ای در مورد تمامی مسائل داشت. این ارتباط تا جایی ادامه داشت که من تصمیم گرفتم گروهی رو با هدف دنبال کردن راه &quot;آتلیه تئاتر&quot; بیژن مفید، تشکیل بدم. در نهایت پس از چند کوشش نافرجام، نمایش &quot; سهراب، اسب و سنجاقک&quot; بیژن مفید رو روی صحنه بردم و پس از اون، 2 نمایش تک پرده ای &quot;گل یاس&quot; و &quot;عکس خانوادگی&quot; از محمود رو در کنار هم کار کردم و در لاله زار و &nbsp;روی صحنه بردم و چند جای دیگر هم اجراهای متفاوتی از این دو نمایش داشتم. و در واقع شاید بشه گفت پس از بازگشتش به ایران، اولین فردی بودم که نگاه جدی به نمایشنامه های محمود استادمحمد داشتم. و هر زمان که بتونم، قطعاً نمایشنامه های دیگری از ایشون رو کار خواهم کرد. همچنین از دیگر نویسندگان دهه 40 و 50 شمسی.</p> <p style="text-align: justify;"><em><strong>&nbsp;پس شاید بشه گفت علاقه شما به نمایش موزیکال، از همون موقع که تصمیم به دنبال کردن راه بیژن مفید گرفتین، شکل گرفت. درسته؟ &nbsp; &nbsp; &nbsp;</strong></em><br /> بله کاملاً درسته. من سال 78 که نمایش &quot;جاده ی باریک به شمال دور&quot; ادوارد باند رو ترجمه و برای کارگردانی آماده کردم، از تلفیق شیوه های متفاوت نمایش چین و ژاپن برای این کار استفاده کردم. البته اون موقع منابع بسیار کمی از مقالات غربی و شرقی ترجمه شده بودو فقط کتاب جناب بهرام بیضایی که کتاب ناقصی هم بود، موجود بود. که البته من با مشاوره گرفتن از جناب بیضایی، آتیلا پسیانی، سیروس شاملو و پژوهش در موسیقی شرق، بازیگرانی را با توانایی نواختن سازهای مختلف- دست کم نواختن سازهای کوبه ای- برای کارم انتخاب کردم. البته اون نمایش با وجود نه ماه تمرین، به دلایل متعدد روی صحنه نرفت! پس از اون، برای کار &quot;سهراب، اسب و سنجاقک&quot;، من از چند بازیگری استفاده کردم که دانش موسیقی نداشتند. که خب سازهای مورد علاقشون رو تهیه کردم و مشغول یادگیری شدند. و روزهای زیادی از تمرین رو ما صرف تمرین آواز و موسیقی میکردیم. &nbsp;و اگر کارنامه ی کاری من رو &nbsp;از ابتدا بررسی کنید، تمامی کارهایی که کارگردانی کردم و یا نویسندگی و کارگردانی کردم، موزیکال و دارای موسیقی کلام و زبان و آواز هستند. و ایده آل کاری من همیشه تلفیق ایرانی بودن کارهای بیژن مفید، با فرم و ساختمان شیوه ی &quot;رابرات ویلسون&quot; بوده که سعی دارم پله پله به این ایده آل نزدیک شم.</p> <p style="text-align: justify;"><em><strong>&nbsp;ارتباط ویلسون و تئاترش با &quot;دیوان تئاترال&quot; چگونه می تواند شکل بگیرد؟</strong></em><br /> دیوان تئاترال یکی از بهترین نمایش های ممکن برای رسیدن به تئاتر ویلسون هست. و دارای ویژگی های زبانی و کهن الگوهای به شدت ایرانی هم هست. به شدت به گفتمان سیاسی ایرانی نزدیکه و از نظر جغرافیای زبانی، به شدت ریشه در شعر و فولکلور ایرانی داره. یک قصه خطی بسیار ساده و مختصر که متشکل از خرده خرده قصه های خیلی مینیمال که میشه به راحتی ازشون گذر کرد و باهاشون فضاسازی کرد و کلیت یک قصه ساده رو به یک اثر تماماً موزیکال، تبدیل کرد. از نظر من، نمایشنامه آن چیزیست که دارای نوعی قصه است که بسیار خوش آهنگ برای روی صحنه رفتن است. بنابراین اگر چنین دیدگاهی به نمایشنامه و ادبیات نمایشی داشته باشیم، طبیعتاً دیوان تئاترال، یکی از بهترین نمایشنامه هایی است که میتواند در این تعریف بگنجد. چرا که ما چند فضای ضربی و آهنگین متفاوت در این نمایشنامه داریم که میتواند من را به آنچه به عنوان تصویر و موسیقی در تئاتر ویلسون وجود دارد، نزدیک کند. در حالیکه نمونه های مشابهی مثل &quot;جان نثار&quot; و یا &quot;شهر قصه&quot;، به علت پیچیدگی های مختلف قصه و همچنین تک وزنی و بودنشون، دارای چنین ویژگی ای نیستند.</p> <p style="text-align: justify;"><em><strong>&nbsp;گفتید &quot;شهر قصه&quot; مطابق با تعریف شما از نمایشنامه نیست. اما میدانیم که &quot;دیوان تئاترال&quot; نمایشنامه ایست برای ادای دین به &quot;شهر قصه&quot;. چطور نمایشنامه اصلی، مطابق با ایده آل شما از مفهوم واژه نمایشنامه نباشد؟</strong></em><br /> قطعاً نمایشنامه &quot;شهر قصه&quot;، شاهکاری درخشان است. اما به علت بسته بودن، این امکان را به من که به دنبال باز کردن سطرهای نمایشنامه و گذاشتن لایه های نانوشته؛ لایه هایی از سکوت و آوا و موسیقی، بین کلمات هستم؛ نمی دهد. چرا که انقدر نوشتار محکمی دارد، که هر اجرایی غیر از خوانش اصلی نویسنده، تلاشی عبث و بیهوده است. چرا که یک خوانش درست از آن اثر وجود دارد. وقتی از اثری خوانش درست ترینی وجود داشته باشد، ما در تقابل با آن اثر ناتوانیم. چرا که امکان عبور از آن را نخواهیم داشت. شاید هر کسی بتواند آن را تقلید کند اما خلاقیت ما به عنوان کارگردان، به صفر نزدیک می شود. محمود استادمحمد، به گفته ی خودش و درست مثل بیژن مفید که اگر نمایشنامه نویس نمیخواست باشد؛ شاعر می بود، قطعاً شاهر می شد. اصلن شاگرد نصرت رحمانی بود و شعر هم می نوشت. حتی تا اواخر عمرش هم شعرهایی می نوشت؛ با ذائقه، سلیقه و نگاه شخصی خودش. بنابراین من فکر می کنم که او با توانایی زبانی و شاعرانگی خودش، ادای دین به نمایش &quot;شهر قصه&quot; کرده؛ نه با نظام قصه پردازی! پس مساله ی من تطابق با امکان استفاده از نوشتاری ست آهنگین و حتا موزون که امکان ساخت تصاویر، فضاسازی و جهان دیدار و شنیدار خلاق و بدیع را به من بدهد که دیوان تئاترال چنین است.<br /> <em><strong>متوجه ارتباط &quot;دیوان تئاترال&quot; با شیوه ی ویلسون و دیدگاه شخصی شما به این نمایش شدیم. آیا سایر نمایشنامه هایی که از محمود استادمحمد کار کردین هم موزیکال هستند؟</strong></em><br /> دو نمایشی که نام بردم ، نمایشهای ناتورالیستی-اجتماعی بودند. قبل از آن دو، من نمایشنامه ی &quot;سهراب، اسب و سنجاقک&quot; و دو مونولوگ از خودم رو در فضای پست سورئالیستی کار کرده بودم و اجرای این دو نمایشنامه ی محمود، برای من نوعی آزمون محسوب میشد که توانایی خود را در عدم استفاده از این تکنیکها و به اصطلاح شگردهای طراحی در روایت یک نمایشی که دارای قصه است، بسنجم. بتوانم قصه ای ساده را صرفن با تکیه بر ریتم و بازی بازیگران و طراحی بسیار ساده برای تماشاگر به نمایش بگذارم. کار ساده ای نیست.<br /> <em><strong>و بالاخره اینکه چرا حس کردید باید &quot;دیوان تئاترال&quot; رو موزیکال کار کنید؟ البته جدا از سلیقه شخصی و علاقه به ویلسون.</strong></em><br /> قسمت عمده این نمایشنامه، دارای وزن ضربیست اما از ضرب در نمایش استفاده نمی شود؛ یعنی ما استفاده نمی کنیم. از تلفیق سازهای ایرانی و الکترونیک در کنار هم بهره می گیریم و آوازخوانی در اشکال مختلف. از طرف دیگر، موسیقی موجود در کلمات که شعریت بالای دارد، ما را متوجه می کند که چه رفتاری با متن نمایشنامه داشته باشیم. جدا از این، سلیقه شخصی من هم مطرح است. من هیچ کاره تازه ای در تئاتر انجام نمیدهم. تئاتر از گذشته همین بوده و همین باید باشد. من عقیده دارم شاخه اصلی تئاتر، همین است. ما از گروه دوران زمان سوفوکل و آشیل، همیشه به بزرگی یاد می کنیم و تا زمان پس از شکسپیر هم کماکان شعر می نویسیم در نمایشنامه. موسیقی و نور و ترکیبات صحنه، بخشهایی از اجزای ششگانه ی نمایش ما هستند. بنابراین من کار تازه ای نمیکنم و در تلاش هستم که تئاتر کار کنم. ضمن احترام به تمام مسیرهایی که دارد اتفاق میفتد، فکر میکنم جایگاه تئاتر همین چیزیست که من دنبال می کنم.</p> <p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
منبع:روزنامه ایران