tik8
پیگیری بلیط
گفتگو با عوامل نمایش «وقتی کبوترها ناپدید شدند»

گفتگو با عوامل نمایش «وقتی کبوترها ناپدید شدند»

  • ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۸
  • ساعت:۱۰:۵۹

شرح خبر

<p>نمایش"وقتی کبوترها ناپدید شدند" درباره ماندن است، درباره چگونه انسان ماندن. درباره این است که آیا در یک موقعیت برزخ&zwnj;گونه می&zwnj;توان پای آرمان&zwnj;های خود ایستاد؟ و اینکه انسان امروز برای رسیدن به هدف، تاکجا می&zwnj;تواند سقوط کند؟ به بهانه اجرای خلاقانه این نمایش در تئاتر مستقل، با هستی حسینی کارگردان، مصطفی کوشکی تهیه&zwnj;کننده، الهه&zwnj; شه&zwnj;پرست و شهروز دل&zwnj;افکار بازیگران این نمایش به گفت&zwnj;وگو نشسته&zwnj;ایم که در ادامه می&zwnj;خوانید:</p> <p><strong>چطور شد که به سراغ نمایشنامه "وقتی کبوترها ناپدید شدند" رفتید؟</strong><br /><strong>مصطفی کوشکی:</strong> ما با محسن ابوالحسنی داشتیم یک پروژه&zwnj;ای را تعریف می&zwnj;کردیم که محسن با تیمش یک سری نمایشنامه را ترجمه کند تا ما اول آن متن&zwnj;ها را نمایشنامه&zwnj;خوانی کنیم و اگر قابلیت اجرا داشتند آنها را روی صحنه ببریم. در حال حاضر "وقتی کبوترها ناپدید شدند" به&zwnj;عنوان اولین اثر از آن پروژه روی صحنه رفته است؛ نمایشنامه&zwnj;ای که دغدغه&zwnj;محور است و با توجه به دراماتورژی که روی آن شده است نگاه سیاسی اجتماعی جدی و حتی یک ذره رادیکال هم دارد. انگار فاز ما دارد این سمتی می&zwnj;رود. من وقتی به تمرین نمایش خودم نگاه می&zwnj;کنم هم می&zwnj;بینم ما چقدر داریم به فضای سیاسی اجتماعی می&zwnj;رویم، چیزی که شاید دو سال پیش اصلا به آن نمی&zwnj;خواستیم ورود کنیم. به هر حال چون ما یک گروه و یا کمپانی هستیم که داریم با دغدغه&zwnj;های&zwnj;مان جلو می&zwnj;رویم و تولید می&zwnj;کنیم، این روند را خود من می&zwnj;توانم طی چند سال گذشته احساس کنم.</p> <p><strong>اشاره کردید که متن "وقتی کبوترها ناپدید شدند" را یک سال پیش نمایشنامه&zwnj;خوانی کردید و بازتاب آن باعث شد که کار را روی صحنه ببرید. این&zwnj;گونه برداشت می&zwnj;شود که بعضی از بازیگران نمایشنامه&zwnj;خوانی با اجرای صحنه&zwnj;ای تفاوت داشتند. چرا بعضی از بازیگران عوض شدند؟</strong><br />هستی حسینی: دعوت ما از بازیگران فقط برای نمایشنامه&zwnj;خوانی اتفاق افتاده بود و ما در مورد اجرای صحنه&zwnj;ای با آنها صحبت نکرده بودیم. ما در نمایشنامه&zwnj;خوانی این اثر بهناز جعفری را داشتیم که بعد سر چند کار دیگر رفت و برای اجرای صحنه&zwnj;ای نمی&zwnj;توانست به ما اضافه شود. اما در کل انتخاب بازیگر با دید نمایشنامه&zwnj;خوانی با دید اجرا فرق می&zwnj;کند. خود خانم جعفری از نظر سنی با نقشش فاصله داشت ولی این مسئله در نمایشنامه&zwnj;خوانی نسبت به اجرا باورپذیرتر است. در مورد بقیه کاراکترها هم معیار سن نقش&zwnj;ها را در نظر گرفتیم و از طرفی نمایشنامه&zwnj;خوانی که انجام دادیم هم این دید را به ما داد که کاراکترها به چه بازیگرهایی نیاز دارند.<br />مصطفی کوشکی: خیلی از کاراکترها هم در بازنویسی نمایشنامه حذف شدند.&nbsp;</p> <p><strong>اجبار دراماتورژی به خاطر زمان زیاد نمایشنامه بود یا می&zwnj;خواستید نمایشنامه را امروزی&zwnj;تر جلوه بدهید؟</strong><br />مصطفی کوشکی: دو دلیل داشت. این نمایشنامه یک رمان بوده و همین نویسنده ابتدا آن را به&zwnj;عنوان رمان چاپ کرده و بعد نمایشنامه&zwnj;اش را نوشته است. در نمایشنامه یک حال توصیفی پر شاخ و برگ وجود داشت که مختص رمان است. شما وقتی رمان می&zwnj;خوانید دوست دارید بروید در گستره فضا بچرخید و آدم&zwnj;ها را بشناسید و خرده روایت بخوانید و بعد دوباره به شاخه اصلی برگردید؛ اما در درام یک مقدار حس می&zwnj;شود این بخش&zwnj;ها اضافه است. پس باید حال رمان و توصیفی بودن از نمایشنامه گرفته می&zwnj;شد که این باعث شد متن کوتاه&zwnj;تر شود. نمایشنامه 80 و چند صفحه بود و بعد تبدیل به چهل و چند صفحه شد تا روایت به شکل فشرده&zwnj;تر جلو برود. دلیل دوم هم نیاز به دراماتورژی بود چون لازم بود ما فکت&zwnj;های جامعه خودمان و آدم&zwnj;ها و شرایط خودمان را به آدم&zwnj;ها و فضای نمایش اضافه کنیم و رنگ خودمان را به نمایشنامه بدهیم. یعنی ما نگاهی که در این نمایشنامه به افسر روسی می&zwnj;کنیم، نگاه ما ایرانی&zwnj;ها به روسیه است، نه نگاه استونی به روسیه. یا حتی نگاهی که نمایشنامه به آلمان داشت را هم سعی کردیم به یک شکلی نزدیک کنیم به شناخت ما از آلمان، کاراکترهای&zwnj;مان و فیلمساز&zwnj;های وابسته&zwnj;مان؛ آدم&zwnj;هایی که اینجا دارند کار می&zwnj;کنند و نشان داده&zwnj;اند که چطور می&zwnj;توانند تغییر رنگ بدهند و با هر نظام حاکمی کنار بیایند و کار کنند. به هر حال قدرت سینما، قدرت بزرگی است و کسانی که این را می&zwnj;فهمند می&zwnj;توانند از هنرمندانی که وا می&zwnj;دهند استفاده کنند و روی مردم تأثیر بگذارند.</p> <p><strong>آقای دل&zwnj;افکار، شخصیت رولاند سیمپسون که شما نقشش را بازی می&zwnj;کنید به ظاهر آدم میهن&zwnj;پرست و ملی&zwnj;گرایی است و انگار دارد در برابر روسیه کمونیستی و آلمان متجاوز برای آزادی استونی مبارزه می&zwnj;کند اما وقتی یک مقدار در نمایش پیش می&zwnj;رویم، می&zwnj;بینیم سیمپسون هم انگار یک ماهی است که آب ندیده و او هم معامله می&zwnj;کند. خیلی از جاهای نمایش می&zwnj;بینیم که رولاند دارد با پارتس سر شغلش و یا با یودیت سر کارهایش معامله می&zwnj;کند. انگار او هم در گذر زمان و در اتفاق جنگ دارد تبدیل به یک آدم معامله&zwnj;گر می&zwnj;شود. آیا این&zwnj;طور نیست؟</strong><br />شهروز دل&zwnj;افکار: به این شکل هم می&zwnj;شود تعبیر کرد ولی فکر می&zwnj;کنم رولاند دارد کاری که درست است را انجام می&zwnj;دهد. در واقع من فکر می&zwnj;کنم رولاند سیمپسون آدمی است که به وطنش بیشتر فکر می&zwnj;کند.</p> <p><strong>به نظر می&zwnj;رسد رولاند می&zwnj;خواهد اثبات پاکدامنی و مرگ روسالیه هم بکند. درست است؟<br /></strong>شهروز دل&zwnj;افکار: درست است.<br />مصطفی کوشکی: رولاند اول نمایشنامه&zwnj; اصلا دارد می&zwnj;رود پیش آلمان&zwnj;ها کار کند.<br />هستی حسینی: البته می&zwnj;خواهد برود در آلمان کار کند نه اینکه برود پیش آنها.<br />مصطفی کوشکی: به دنبال این است که یک هویت جدید آلمانی پیدا کند تا به او اجازه کار بدهند اما بعد به دنبال انتقام کشته شدن زنش به یک مبارز تبدیل می&zwnj;شود.<br />شهروز دل&zwnj;افکار: رولاند یک کاراکتری است که با همه مخالف است. یک ایده&zwnj;آلی در ذهنش هست که فکر می&zwnj;کند این ایده&zwnj;آل به دست نمی&zwnj;آید. در کل آدم جنگنده&zwnj;ای است. از این دست آدم&zwnj;ها هنوز هم هستند.</p> <p><strong>به نظر می&zwnj;رسد افسر روس که مهدی پاکدل آن را بازی می&zwnj;کند خیلی باهوش&zwnj;تر از افسر آلمانی است که مجید نوروزی ایفای آن نقش را برعهده دارد. این در دراماتورژی اتفاق افتاده است یا در متن اصلی بود؟</strong><br />هستی حسینی: در متن هم وجود دارد. من یک تحقیقی درباره خانم سوفی اکسانن کردم و یک مقدمه&zwnj;ای که برای چاپ کتابش داده بود و به نمایشنامه&zwnj;خوانی ما هم اشاره کرده بود را خواندم. من متوجه شدم آلمان&zwnj;ها خیلی به استونی&zwnj;ها ضربه زده&zwnj;اند. در خود نمایشنامه هم این&zwnj;طوری است که بالاخره آلمان&zwnj;ها شکست می&zwnj;خورند اما روس&zwnj;ها چه قبل و چه بعد از آن جنگ جمعیت زیادی از استونی را کشتند و اصلا می&zwnj;خواستند استونی&zwnj;ها را روسی کنند. اما آن&zwnj;طور که در جهان تبلیغات شده، آلمان&zwnj;ها بدترین بلاها را سر استونی&zwnj;ها آورده&zwnj;اند و به روس&zwnj;ها چندان پرداخت نشده&zwnj; است، در حالیکه روس&zwnj;ها بیشتر و بنیادی&zwnj;تر به استونی&zwnj;ها آسیب زده&zwnj;اند. به همین خاطر خانم سوفی اکسانن در متن هم این تفاوت را قائل شده و تاثیر ویرانی استونی به دست روس&zwnj;ها را نمایان کرده است. این بخش در متن هم وجود دارد و ما یک مقدار پررنگ&zwnj;ترش کرده&zwnj;ایم.</p> <p><strong>بازیگران نمایش یک لحظات کوتاهی را بداهه کار می&zwnj;کنند و دیالوگ&zwnj;هایی را می&zwnj;گویند که جلوه امروزی به اجرا بدهند. این اتفاق با توافق شما به&zwnj; عنوان کارگردان صورت گرفته است؟</strong><br />هستی حسینی: هر چه که بازیگران روی صحنه می&zwnj;گویند در تمرین&zwnj;ها فیکس شده است و چیز جدیدی نمی&zwnj;گویند.<br />مصطفی کوشکی: در یک محیطی بداهه می&zwnj;گویند؛ بداهه&zwnj;ای که قبلا در تمرین&zwnj;ها وجود داشته است و در حقیقت چیز تازه&zwnj;ای روی صحنه اتفاق نمی&zwnj;افتد. یک فضایی برای بداهه&zwnj;گویی در اختیار بازیگران قرار گرفته است که گاهی اوقات یک بخشی از آن روی صحنه اجرا می&zwnj;شود. یک چیزهایی امروز گفته می&zwnj;شود و فردا گفته نمی&zwnj;شود و فردا ممکن است یک بخش دیگری از آن گفته شود. بنابراین بداهه در این نمایش به این معنی نیست که من همین الان روی صحنه بخواهم راجع به یک چیزی حرف بزنم. اما شاید یک بخشی از نزدیک شدن به بداهه و حال بداهه&zwnj;گویی که روی صحنه وجود دارد را خواسته&zwnj;ایم و یک بخشش را نخواسته&zwnj;ایم. در کل همین که شما دارید تئاتر را نگاه می&zwnj;کنید متوجه می&zwnj;شوید که بازیگر چندان نباید به سمت احساس بداهه&zwnj;گویی برود و در واقع تماشاگر کمتر باید حس کند که الان دارد بداهه اتفاق می&zwnj;افتد. فضایی که برای نمایش ایجاد شده است نشان می&zwnj;دهد که نوع استمرار آدم&zwnj;ها در صحنه نباید دیگر تبدیل به خورده&zwnj;بازی و زندگی عادی رئالیسی شود. کار دارد به این سمت می&zwnj;رود و الان مدام به دنبال این هستیم که همه چیز تر و تمیزتر در صحنه اتفاق بیفتد.</p> <p><strong>موسیقی هم جزو ویژگی&zwnj;های نمایش&zwnj;تان است. با اینکه حضور پررنگی ندارد اما به لحاظ افکتیو و ملودیک کارکرد بسیار خوبی دارد. این شکل افکتیو و ملودیک پیشنهاد شما بود یا خود آهنگساز این پیشنهاد را به شما ارائه کرد؟</strong><br />مصطفی کوشکی: ما به حرف مشترک رسیدیم. اصلا دلیل انتخاب همچین آدمی (کسرا پاشایی) برای طراحی صدا و موسیقی این بود که به آنچه که ما می&zwnj;خواستیم نزدیک بود. منظورم نوعی از موسیقی و فضای طراحی صدای الکترونیک است و در حقیقت ما نمی&zwnj;خواستیم به فضاهای ملودرام یا احساسی ورود کنیم. می&zwnj;خواستیم موسیقی کم شنیده شود و تا جایی که می&zwnj;شود شنیده نشود و تاثیرگذاری&zwnj;اش فقط از طریق طراحی صدا و موسیقی اتفاق بیفتد نه از لحاظ شکل ارکستری.</p> <p><strong>چرا 33 اجرا برای نمایش "وقتی کبوترها ناپدید شدند" گذاشته&zwnj;اید؟ آیا به&zwnj;عنوان مسئول سالن مستقل تهران برای خودتان حد گذاشته&zwnj;اید یا بازیگرها نمی&zwnj;توانند اجراهای بیشتری بیایند؟</strong><br />مصطفی کوشکی: در باکسی که ما برای اجرا در نظر گرفتیم بیشتر از 33 یا 34 اجرا نمی&zwnj;شد انجام داد چون سالن برای تاریخ بعد از این اجرا با گروه&zwnj;های دیگر قرارداد دارد. به هر حال ما داریم وارد یک تجربه تازه می&zwnj;شویم و ما از قبل نمی&zwnj;توانیم خیال&zwnj;مان راحت باشد که این نمایش می&zwnj;تواند بیشتر از این هم اجرا داشته باشد. بنابراین باید شرایطی را در نظر بگیریم که سالن هم دچار ضرر نشود.</p> <p>&nbsp;</p>
منبع:هنر آنلاین