tik8
پیگیری بلیط
"چمدان"، نمایشی جذاب در اوج سادگی

"چمدان"، نمایشی جذاب در اوج سادگی

  • ۱۷ اسفند ۱۳۹۴
  • ساعت:۰۶:۲۵

شرح خبر

<p style="text-align: justify;">برای نوشتن از هنر فرهاد آئیش می&zwnj;توان مسیرهای مختلفی را آزمود، مثلاً از لحظه&zwnj;ای شروع کرد که او در قالب &quot;نگراسف&quot; شخصیت نمایشنامه ژان پل سارتر روی صفحه&zwnj;ی تلویزیون ظاهر شد و لحظاتی تکان&zwnj;دهنده را برای مخاطب تله&zwnj;تئاتر محمد رحمانیان رقم زد.<br /> حتی می&zwnj;شود زمان را به عقب&zwnj;تر برد به سالن کوچکی از سالن&zwnj;ها تئاتر شهر جایی که آئیش پس از مدت&zwnj;ها دوری از ایران با همسرش (مائده طهماسبی) مشغول جان بخشیدن به دو نمایشنامه همراه (تق&zwnj;صیر و ۳۲ دقیقه از ماجرا) بود. نمایشنامه&zwnj;ای که سال&zwnj;ها پیش نوشته بود و حالا داشت لذت اجرای آن را با مخاطب هم&zwnj;زبان و هم&zwnj;وطنش تقسیم می&zwnj;کرد. اجرایی که مثل نام نمایشنامه برای مخاطب تازه بود و در آن رویکردی را به تئاتر و نمایشنامه&zwnj;نویسی می&zwnj;شد &zwnj;دید که با کار دیگران (بدون ارزش&zwnj;گذاری) متفاوت بود.<br /> حتی می&zwnj;شود زمان را بازهم پس&zwnj;وپیش کرد به تالار دیگری از تالارهای تئاتر شهر سر زد و آئیش را در کنار داوود رشیدی دید که زل زده به بومی سفید تا متن &quot;هنر&quot; یاسمینا رضا روی صحنه جان بگیرد. هرکدام از این تصویر&zwnj;ها بخشی از هنر و توان فرهاد آئیش را نشان می&zwnj;دهد؛ اما در همه این تصویرها برای کسی که کار فرهاد آئیش را روی صحنه پیگیری کرده و مخاطب کارهایش بوده یک عنصر ثابت هست؛ &quot;سادگی&quot;.<br /> فرهاد آئیش چه در مقام بازیگر، چه در مقام نویسنده و چه در مقام کارگردان، پیش و بیش از هر چیز به&zwnj;سادگی وفادار است. او نه اهل اغراق است و نه پیچیده گویی و اطناب، او با مجموعه کارهایش در پی کشف لحظات ساده و معمولی است که دوروبر زندگی ما در جریان است و آن&zwnj;قدر قابلیت دارد که می&zwnj;تواند روی صحنه و در دست هنرمندی مثل او تبدیل به موقعیت&zwnj;های دراماتیکی شود که سال&zwnj;ها در گوشه ذهن مخاطب جا خوش کند، امتداد یابد و به بخشی از جهان ذهنی و عینی و او تبدیل شود.<br /> او به&zwnj;عنوان نویسنده راهی را در درام&zwnj;نویسی می&zwnj;پیماید که قرابتی با دیگران ندارد. برای آئیش چارچوب صحنه و فرم روایی که برای متن&zwnj;هایش انتخاب می&zwnj;کند اجازه&zwnj;ی فلسفیدن، حرف&zwnj;های شاعرانه زدن، انباشتن لحظات از شعار و بیانیه را باقی نمی&zwnj;گذارد. کافی است به نمایشنامه&zwnj;ی &quot;پنجره&zwnj;ها&quot; ی او فکر کنیم، کاری که سال ۱۳۸۴ در سالن اصلی تئاتر شهر روی صحنه برد. در این متن مخاطب با یک آپارتمان مواجه است و پنجره&zwnj;هایی که از دل این آپارتمان به روی او بازشده. در هر صحنه مخاطب تماشاگر اتفاقاتی است که پشت این پنجره&zwnj;ها رخ می&zwnj;دهد. دیالوگ&zwnj;های ساده و روزمره، موقعیت&zwnj;های ساده و شخصیت&zwnj;های معمولی باعث می&zwnj;شود تا همه&zwnj;چیز برای فروافتادن یک متن و یک اجرا در دل ابتذال فراهم شود، اما روایت فرهاد آئیش از این روزمرگی برخلاف این قاعده عمل می&zwnj;کند. او همین لحظات ساده را به&zwnj;گونه&zwnj;ای بسط می&zwnj;دهد و طوری آرام و پیوسته خرده داستان&zwnj;های پشت هر پنجره را به هم پیوند می&zwnj;زند که همین لحظات ساده و معمولی (حتی حل کردن یک جدول کلمات متقاطع) به امری نفس&zwnj;گیر تبدیل می&zwnj;شود.<br /> این رویکرد را آئیش در نمایشنامه&zwnj;های دیگرش هم دارد. در &quot;هفت شب با مهمان ناخوانده&quot; پیر مردی از ایران به آمریکا می&zwnj;رود و مهمان ناخوانده&zwnj;ی یک هنرمند ایرانی می&zwnj;شود. پیرمرد سنتی طور دیگری دنیا را می&zwnj;بیند و جوان هنرمند متجدد نگاه دیگری به زندگی دارد. این دوجهان در دل واحدی کوچک از یک آپارتمان کنار هم قرار می&zwnj;گیرند و روی&zwnj;هم تأثیر می&zwnj;گذارند و از هم تأثیر می&zwnj;پذیرند و درنهایت به مرحله&zwnj;ای از همزیستی بافهمی متقابل می&zwnj;رسند. این متن اگرچه جزو متن&zwnj;ها متأخر آئیش هست، اما در همین متن هم باز عنصر سادگی چشم&zwnj;نواز است. او روابط این دو نفر را در ساده&zwnj;ترین شکل ممکن به نمایش می&zwnj;گذارد و دنیا و شخصیت آن&zwnj;ها را با دیالوگ&zwnj;هایی روان و روزمره رنگ&zwnj;آمیزی می&zwnj;کند.<br /> سادگی آثار آئیش از دل زندگی می&zwnj;آید و آن&zwnj;قدر خوب پرداخت می&zwnj;شود که هم جذابیت دارد و او را سرگرم می&zwnj;کند و هم ذهن او را درگیر لایه&zwnj;های معنایی نهفته پشت این سادگی می&zwnj;سازد.<br /> در حوزه&zwnj;ی بازیگری و کارگردانی هم فرهاد آئیش همین رویکرد را پی می&zwnj;گیرد. او بازیگری است که روی صحنه هنر بازیگری&zwnj;اش را در ساده&zwnj;ترین شکل ممکن ارائه می&zwnj;کند. از اغراق می&zwnj;پرهیزد و می&zwnj;کوشد لحظه&zwnj;لحظه&zwnj;ی متن را روی صحنه زندگی کند. آئیش کارگردان هم از این منظر فاصله&zwnj;ی زیادی با آئیش بازیگر و نویسنده ندارد. او در حوزه&zwnj;ی &zwnj;کارگردانی هم تقریباً همین رویکرد را پی می&zwnj;گیرد و می&zwnj;کوشد به&zwnj;جای اجرای متنی از یونسکو تأویلی تازه از این نمایشنامه را روی صحنه جان ببخشد. تأویلی که حاصل عبور متن و دنیای یک نویسنده&zwnj;ی دیگر از صافی ذهن خلاق آئیش است.<br /> هنرمندانی مثل او اگرچه کارشان را در تئاتر آغاز کردند و توانستند نیمه دوم دهه&zwnj;ی ۷۰ شمسی تا نیمه&zwnj;&zwnj;ی دهه&zwnj;ی ۸۰ شمسی را به فصلی رنگارنگ از هنر تئاتر ایران تبدیل کنند اما به هر دلیل جذب دنیای تلویزیون و سینما شدند و حضورشان در تئاتر به&zwnj;عنوان نویسنده و کارگردان&zwnj;، کمرنگ و کمرنگ&zwnj;تر شد. حالا سال&zwnj;هاست که متن تازه&zwnj;ای از فرهاد آئیش را روی صحنه ندیده&zwnj;ایم و اجراهای تازه&zwnj;ی او بازآفرینی اجراهایی است که پیش&zwnj;ازاین روی صحنه داشته است. این اتفاق برای برخی دیگر از اهالی هنرهای نمایشی این دیار هم رخداد. کاش فرهاد آئیش دوباره نمایشنامه&zwnj;نویسی را با همان رویکرد و سبک و سیاقی که دارد پی بگیرد.<br /> صحنه امروز تئاتر ایران به تجربه&zwnj;هایی ازاین&zwnj;دست برای غنا یافتن و پویایی احتیاج دارد به متن&zwnj;هایی که بیش از هر چیز نمایشنامه هستند نه مأوایی برای شعار یا واگویی شیزوفرنی روایت&zwnj;هایی بی&zwnj;سروته.<br /> محمد رضا رستمى</p>
منبع:تیکت