tik8
پیگیری بلیط
یادداشتی بر نمایش "مجلس ترحیم برای یک اعدامی"

یادداشتی بر نمایش "مجلس ترحیم برای یک اعدامی"

  • ۲۷ دی ۱۳۹۵
  • ساعت:۰۸:۲۶

شرح خبر

<p style="text-align: justify;"><em><span style="color:#000000;"><strong>صوفیا نصرالهی: برون&zwnj;گرایی به&zwnj;اندازه، شوخ&zwnj;طبعی به&zwnj;اندازه و آیتم&zwnj;بندی درست از ویژگی های این نمایش است.</strong></span></em><br /> تئاتر &quot;مجلس ترحیم برای یک اعدامی&quot; پیش از هر چیزی می&zwnj;تواند نشان بدهد پتانسیل جوانانی که وارد کار تئاتر شده&zwnj;اند چقدر زیاد است و چقدر باید جدی&zwnj;تر گرفته شوند. نمایش باوجوداینکه پیداست کار مستقل و جمع&zwnj;وجوری بوده آن&zwnj;قدر از استانداردهای متن و کارگردانی و بازیگری برخوردار هست که شایسته بود در سالنی بهتر اجراهای بیشتری داشته باشد. ولی در حال حاضر با توجه به تعدد نمایش&zwnj;ها و اینکه اتفاقاً روزبه&zwnj;روز به تعداد افراد شاخصی که پا به عرصه تئاتر می&zwnj;گذارند افزوده می&zwnj;شود، همین&zwnj;که بالاخره این نمایش فرصت اجرا پیداکرده هم غنیمت است.<br /> برای دیدن &quot;مجلس ترحیم برای یک اعدامی&quot; دلایل زیادی وجود دارد. اولین و مهم&zwnj;ترینش به نظرم زمان نمایش است، یعنی کافی است 50 دقیقه در سالن بنشینید. کوتاهی نمایش به&zwnj;خودی&zwnj;خود امتیاز محسوب نمی&zwnj;شود اینکه به&zwnj;عنوان اولین نکته به آن اشاره می&zwnj;کنم به این دلیل است که در روزهایی که شاهد تئاترهای بالای دو ساعت هستیم (که تعدادشان هم کم نیست) و اکثرشان برای اینکه بتوانند کل زمان تماشاگر را در کنترل خودشان نگهدارند مجبورند به لطایف&zwnj;الحیلی متوسل شوند که خیلی اوقات از ارزش تئاتر و نمایش کم می&zwnj;کند، زمان&zwnj;بندی درست با توجه به موادی که متن در اختیار نمایش قرار می&zwnj;دهد امر ضروری و مهمی است. نمایش&zwnj;هایی را دیده&zwnj;ام که کل ماجرایشان می&zwnj;تواند در سه&zwnj;ربع جمع شود و سه ساعت طول می&zwnj;کشند. برای آن دو ساعت و ربع اضافه هم چون متن توان کافی ندارد مجبورند از موسیقی، فضاسازی&zwnj;های عجیب&zwnj;وغریب یا در بهترین حالتش المان&zwnj;های تماشاگرپسندی که به مخاطب هیجان کاذب می&zwnj;دهد استفاده کنند. &quot;مجلس ترحیم برای یک اعدامی&quot; دقیقاً به&zwnj;اندازه است. نه زمان کمتر و نه بیشتری طلب نمی&zwnj;کرد. این نگه&zwnj;داشتن اندازه و اینکه طراح و کارگردان نمایش، به&zwnj;اصطلاح ترازو و میزان دستش بوده به&zwnj;جز زمان&zwnj;بندی در بقیه نکات مثل بازی&zwnj;ها هم خودش را نشان می&zwnj;دهد. برون&zwnj;گرایی به&zwnj;اندازه، شوخ&zwnj;طبعی به&zwnj;اندازه، آیتم&zwnj;بندی درست همه نشان می&zwnj;دهد احسان بیات فر، طراح و کارگردان نمایش از چه درک و دریافت درستی نسبت به صحنه و نمایش برخوردار است. متن کار به&zwnj;عنوان اولین نمایشنامه محمد سعید پناه خیلی جذاب است. اگر کتاب &laquo;من یک&zwnj;شورشی هستم&raquo; عباس سما کار را خوانده باشید متوجه شباهت&zwnj;هایی در روایت و قصه می&zwnj;شوید. عباس سما کار در کتابش بانام &quot;من یک&zwnj;شورشی هستم&quot; می&zwnj;نویسد که چطور قرار بوده همراه با رضا علامه زاده در روز تقدیر از علامه زاده به&zwnj;عنوان یک فیلم&zwnj;ساز در وزارت فرهنگ و هنر، رضا پهلوی را گروگان بگیرند. ماجرای گروگان&zwnj;گیری که البته هیچ&zwnj;وقت اجرایی نمی&zwnj;شود. اسلحه&zwnj;ای که هیچ&zwnj;وقت به دستشان نمی&zwnj;رسد اما نقشه&zwnj;ای که لو می&zwnj;رود و نتیجه&zwnj;اش اعدام گلسرخی و دانشیان و حبس ابد برای سما کار و چند نفر دیگر است که با پیروزی انقلاب اسلامی آزاد می&zwnj;شوند. اینجا درصحنه با یک متهم طرف هستیم که داستانش تقریباً مشابه جریان سما کار است. متهم در حین بازجویی قصه&zwnj;اش را تعریف می&zwnj;کند. بازجویی که فقط صدایش شنیده می&zwnj;شود و مردی که فقط قدم می&zwnj;زند و صدای انعکاس قدم&zwnj;هایش دلهره و ترس اتاق بازجویی را تداعی می&zwnj;کند. بعد شاهد یک نمایش در نمایش هستیم. این قرار است صحنه تمرین یک نمایش باشد. صدای بازجو در اصل صدای کارگردان است؛ و مردی که قدم می&zwnj;زند بازیگر فرعی که دوست دارد جای بازیگر نقش اول را بگیرد. این رفت&zwnj;وآمد بین پشت&zwnj;صحنه نمایش و رابطه دو بازیگر و صدای کارگردان و قصه نمایش و رابطه متهم و بازجو گسترش پیدا می&zwnj;کند و حالا متهم/بازیگر نقش سربازی را که قرار است تیر خلاص بزند هم&zwnj;بازی می&zwnj;کند. یک&zwnj;جور درهم تنیدگی جهان واقع بازیگر با جهانی که باید در آن نقش بازی کند. همذات&zwnj;پنداری با متهمی که تحت سلطه بازجو/کارگردان است و تمایل به کشتن/کنترل کار را به دست گرفتن. از زاویه دیگر اگر صحنه نمایش را فراموش کنید این دوقطبی متهم و سرباز است. آنکه کشته می&zwnj;شود و آنکه می&zwnj;کشد. کابوس&zwnj;ها، ترس&zwnj;ها و جهان سیاه پیش روی هردویشان خیلی شبیه است. انگار فقط نمای نقطه&zwnj;نظر تغییر می&zwnj;کند. همه این&zwnj;ها به لطف بازی درخشان احسان بیات فر روی صحنه زنده می&zwnj;شود. با صحنه&zwnj;آرایی به&zwnj;شدت مینی مال. لحن و فضای به&zwnj;شدت کنترل&zwnj;شده و استیلیزه. بدون شلختگی و اضافه&zwnj;کاری. بیات فر نشان می&zwnj;دهد با یک صندلی و یک میز و چند کاغذ و یک چراغ و نورپردازی بسیار مینی مال چقدر می&zwnj;شود فضای کار را خوب درآورد. می&zwnj;ماند یک حسرت. پایان نمایش حیف می&zwnj;شود. پایانی که زیادی توضیح&zwnj;دهنده و افشاگر است. راستش می&zwnj;گذارمش پای اینکه گروه خیلی جوان هستند و شاید هنوز اعتمادبه&zwnj;نفس کافی برای یک پایان گزنده&zwnj;تر را ندارند. ایده آلش این بود که پایان نمایش استحاله بازیگر جوان باشد در دو نقش متهم و سرباز که هرکدام سویه&zwnj;ای از زندگی خودش در واقعیت هستند. مزدوری که مجبور است تیر خلاص بزند و مختاری که درنهایت شکست می&zwnj;خورد. همان&zwnj;طور که آخر کار تیر خلاص را کارگردان به جوان بازیگر می&zwnj;زند.<br /> &nbsp;<br /> پی&zwnj;نوشت: برای آن&zwnj;هایی که ممکن است اهل نمایش باشند و اهل موسیقی نه آهنگی که پایان کار شنیده می&zwnj;شود اسمش &quot;آهنگ زندان&quot; است: prison song؛ و به قول مسعود کیمیایی در فیلم &quot;اعتراض&quot;: مگر نه اینکه همه دنیا یک چهاردیواری است؟ چهاردیواری برای متهم، سرباز و بازیگر. هر سه.</p>
منبع:ایران تئاتر