tik8
پیگیری بلیط
نگاهی به نمایش "طپانچه خانم " به کارگردانی شهاب الدین حسین پور

نگاهی به نمایش "طپانچه خانم " به کارگردانی شهاب الدین حسین پور

  • ۱۵ آذر ۱۳۹۵
  • ساعت:۰۶:۲۸

شرح خبر

<p style="text-align: justify;">نمایش طپانچه خانم به کارگردانی شهاب&zwnj;الدین حسین&zwnj;پور و نویسندگی محمدامیر یاراحمدی در سالن چهارسو هفته&zwnj;ی آخر اجرای خود را روی صحنه می&zwnj;برد.</p> <p style="text-align: justify;">&quot; اختر السلطنه بانویی اشراف زاده که بواسطه خویشاوندی با ملکه از نفوذ زیادی در میان صاحب منصبان شهر برخوردار است. او که سالها پیش سفری کوتاه به فرنگ داشته در صدد است تا با ایجاد ارعاب و تیراندازی دستفروشان روستایی را به رعایت بهداشت وادار کند و برای این کار از طپانچه های موروثی اش استفاده می کند. طپانچه هایی که نماد اصالت خانوادگی و باعث مباهات او ست . اما پس از آنکه شاه ملکه را به دلیل نازا بودن طلاق می دهد قدرت اخترالسلطنه رو به افول می گذارد و رییس شهربانی(سرهنگ ) فرصت را مغتنم می&zwnj;شمارد و بر اساس قانون منع اسلحه خواهان خلع سلاح او می شود . &nbsp;اختر السلطنه که حاضر به پذیرش این قانون نیست نا چار می شود برای حفظ صد و پنجاه طپانچه های موروثی اش با رییس شهربانی وارد مذاکره شده و در نهایت &nbsp;کلفت جوان خانه را بعنوان رشوه به او وا گذار کند. اما دایه دو جنسه پیرش او را از این کار بر حذر می دارد و به او هشدار می دهد تا زمانی که این طپانچه ها را در اختیار دارد رییس شهربانی می تواند هر روز او را تحت فشار قرار داده و گوشه ای از دارایی اش را تاراج کند . پس بهتر است به جای باج دادن طپانچه ها را تسلیم &nbsp;کرده و خود را برای همیشه از این مخمصه خلاص کند. اختر السلطنه این منطق را می پذیرد اما برای حفظ غرور خودتصمیم میگیرد به جای تسلیم کردن طپانچه ها، انها را ذوب کرده و از انها دسته هونگ بسازد و بعنوان یادگار در میان عروسان شهر توزیع کند&quot;.</p> <p style="text-align: justify;">نویسنده کوشیده است نمایشنامه ای را بر اساس فضای کهن ادبیات ایران با ساختاری دراماتیک در هم بیامیزد و انسان شناسی فرهنگی- تجربه گرایی خود را برای مخاطب امروزی تبیین کند. &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;<br /> <strong>شخصیت&zwnj;پردازی در طپانچه خانم</strong><br /> محمد امیر یاراحمدی در پژوهش این اثر نمایشی تکیه بر مطالعات مردم شناسی فرهنگی (کالچرال انتروپولوژی) &nbsp;را دستمایه خود قرار داده است. فرهنگ عامه ی حاکم بر فضای متن حاکی از کوشش نویسنده به عنوان پژوهشگر فولکلوریک ایرانی در حوزه درام نگاری ست کما اینکه بن مایه های ژرف موجود در پاره ای از دیالوگهای آن نیز مزید این گمانه است. اما در فراگیرکردن ایده، از پیرنگ تا پرداخت نهایی آنچنان که باید و شاید بخوبی عمل نکرده است. این کاستی را می توان در دو بند اساسی به روشنی دید و به استناد بیان کرد: &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; 1 -پیرنگ 2-پرداخت(شخصیت پردازی و دیالوگ نویسی).</p> <p style="text-align: justify;">یار احمدی در پیرنگ نمایشی طپانچه خانم، زیربنای مستدل و ساختارمندی را بنا نمی نهد که پاسخهایی جذاب و کاربردی برای پرسشهایی اساسی طرح کرده باشد. پیرنگ طپانچه همه ی متریال یک پلات نمایشی را دارد اما کماکان از ماجرایی کم جان در کشمکش های اشخاص نمایشی و روابط علی معلولی تا حصول نتیجه ای منطقی برخوردارست.&nbsp;<br /> از سویی دیگر ترویج فرهنگ بهداشت و تمثیل طپانچه به عنوان ارزشهای اجتماعی دو حرکت بنیادین در شخصیت پردازی اخترالسلطنه برای بیان اندیشه های فرهنگی و اصیل او در پیشبرد داستان است بنابراین باید پاداش نگاهبانی از این دو حرف مدنی خود را از درام نویس در حضور مردم (مخاطب) بگیرد اما شخصیت پردازی اخترالسلطنه موید این استدلال نیست و در نهایت این پارادوکس از کیفیت کارکردی پیرنگ نمایشی آن می کاهد.&nbsp;<br /> به همین نسبت کدبندی های قبل از پرداخت هم موجب یکنواختی و لختی جنبه های اصولی درام گردانده، تم اصلی نمایشنامه را در میان دیالوگهای فراوان و گاها تکراری اشخاص نمایشی گم کرده و نمایشنامه را بیش از دراماتیک، داستانی نمایانده است.&nbsp;<br /> کما اینکه اگر یک سوم این متن حذف شود لطمه ای به محتوای آن نخواهد زد.&nbsp;<br /> با همه اینها نمایشنامه طپانچه خانم از امتیازات فراوانی از جمله نگاهداری فرهنگ مردم ایران، فضانگاری نسبتا دراماتیک و پرداختن به مضامین موجود در ادبیات کهن برخوردارست که نه تنها خوب است بلکه جزو متدهای ماندگار در ادبیات نمایشی جهان بوده و خواهد بود.&nbsp;<br /> نگارنده این یادداشت ازینکه دو اجرای نمایشی مبتنی بر ادبیات دراماتیک را از یاراحمدی به کارگردانی شهاب&zwnj;الدین حسین پور تماشا کرده فراوان خرسندست.&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;">شیوه اجرایی، کار با بازیگر و طراحی های شهاب حسین پور نیز در دو نمایش اخیر نشان از میزان علاقه، تخصص و پیشروی در شناخت و تولید نمایشهایی با مضمون فرهنگ کهن ایران را دارد، که قابل تحسین است.&nbsp;<br /> راز ماندگاری هر اثر دراماتیک &nbsp;(نمایشنامه یا فیلمنامه) در پرداختن به انسان شناسی های فرهنگی است. چرا که توجه و پایبندی به قواعد رئالیزم فرهنگی هر قوم و مللی، بویژه در زمینه ی فولکلور و &nbsp;کارکردهای آن در تئاتر و سینما دشوارتر از مکاتب و سبک های دیگر در هنرهای نمایشی ست که همواره در ایران و جهان رایج اما فراموش شدنی است. دو نمایش جدید حسین پور &quot;بیوه ها&quot; و &quot;طپانچه&quot; نشان از مراحل گذار در این کارگردان جوان و فروتن هنرهای نمایشی کشورست که از بازی با ایسم ها فرار کرده، با پشتوانه های فرهنگ غنی سرزمین مدنی خود به قالب ریزی بیانیه های مردمی در مواجه با فرهنگ و جامعه مبادرت ورزیده و چه خوب هم!<br /> شهاب حسین پور با استفاده از نمایشنامه های بومی، نشان می دهد که تنها راه بهروزی در به نمایش گذاشتن درام های فولکلوریکی پیرامون است همان کاری که اغلب درام نویسان جاودانه جهان انجام داده اند.&nbsp;<br /> ایشان با گریز از عناوین کاذب دراماتورژی و اقتباس های غیر حرفه ای &nbsp;و پرهیز از دست بردن در نوشته های نمایشی دیگران و نخفتن در سایه ی مهلک پدیده ای شوم آدابتاسیون های مرسوم که لااقل یک دهه است بلای جانسوز تئاتر ملی ایران و حتی نمایشهای عادی به معنای معمول آن در ایران مبدل گردیده، با تکیه بر متون دست نویس یاراحمدی جان تازه ای به ادبیات نمایشی ایران داده اند.<br /> حسین پور راهی دشوار اما اثرگذار پیش رو گرفته و پرداختن به مضامین ایرانی را در ساختار ارسطویی برگزیده است. سخت ترین و در عین حال جاودانه ترین ساختار نمایشی در ایران و جهان!<br /> نگارنده این یادداشت پژوهش و نگارش محمدامیر یاراحمدی که سهمی به سزا در نگارش این گونه از ادبیات دراماتیک دارد را قابل تحسین دانسته، ایشان را مستقل اما پیشرو به سمت فرم و محتوای نمایشنامه نویسی دهه چهل و پنجاه در ایران قلمداد نموده &nbsp;و معتقدست که جاودانه های ادبیات دراماتیک متعلق به آن دوره استخوان دار در ادبیات دراماتیک ایران است. رادی، ساعدی، بیضایی، خلج، استادمحمد و ازین دست. یاراحمدی نیز خواهد توانست در ردیف جاودانه های ادبیات نمایشی ایران قرار گیرد! در حال حاضر که جهان و هنرهای نمایشی جهان در حال فرار از ایسمهای زودگذر شده، بخش عمده ای از اجراهای موجود در تئاتر ایران همچنان معطوف به شیوه گرایی های اجرایی سده ی پیش است و در این میان اندک نویسندگانی به پاس ایرانی بودن خود تن به راه دشوار مردم شناسی ایرانی داده و می دهند که یکی از آن نوادر محمدامیر یاراحمدی ست.&nbsp;<br /> ساختمان نمایشی و واکنش های تماشاگران در حین اجرا نشان می دهد که متن قبلی یاراحمدی(بیوه های جنگ) درام تر از طپانچه &nbsp;و کارگردانی شهاب حسین پور در طپانچه، آگاهانه تر و مسلط تر از قبلی(بیوه های جنگ) است. &nbsp;با همه اینها، یاراحمدی در طپانچه تا حدود روشنی اسیر اطناب(بیشترگویی) شده و به همین نسبت از ساختار روان یک اثر قابل تامل در ذهن مخاطب خود دور شده است.<br /> &nbsp;درام و عناصر لازمه ی درام در طپانچه زیر بمباران دیالوگهای اشخاص نمایشی، &nbsp;که گاها به مونولوگ هایی ملول تبدیل گردیده، گم شده کما اینکه مقدمه ای حدود سی دقیقه در طپانچه به معنای این است که متن در کدبندی حوادث دچار کم توجهی مفرط شده و تعلیقی متکی بر کدبندی در آن صورت نگرفته است.&nbsp;<br /> چه اگر گونه گونی بازیها و عناصر دیداری و حتی موسیقی دراماتیک در اجرای طپانچه نبود که تختی و یکنواختی متن را نجات دهد، نمایش نمیتوانست تماشاچی را از استیصال در ملالت نهانی نجات بدهد.&nbsp;<br /> در پیرنگ اصلی طپانچه توپ مهمی به زمین نمی خورد که تعلیقی برای تماشاچی ایجاد کند و اینکه کجا فرود خواهد آمد هم به دنبال آن مسئله ای دیگر است. البته در طول نمایش توپ های فراوان دیده می شوند اما در کدبندی و گاه لازم که باید به زمین بخورند، نمی خورند یا اگر هم میخورند به خوبی و در جایی که باید فرود بیایند، نمی آیند، نه به موقع به زمین می خورند و نه به موقع فرود می آیند.&nbsp;<br /> اگر چه کارگردان با تن پوشی از موسیقی و جلوه های دیداری(میزانسن) و استفاده از امکانات صحنه در ایجاد تفاوت هایی زیرکانه موجب نجات کلی متن از تختی شده، اما در جزییات نمایشی، کدهای تکراری همچنان دیده می شود و تماشاچی را به حال خود رها میکند.<br /> بازیها به درستی(بویژه فریبا متخصص در نقش اخترالسطنه، حمید رحیمی در نقش دایه و محمدها و آرش و ...)ارائه می شوند و فضاسازی صحنه ای نیز به روشنی در کمک رسانی به روح و روان تماشاچی در رسیدن به بیان مفاهیم ذهنی یاراحمدی یاری می کنند. &nbsp;</p> <p style="text-align: justify;">ژان کلود کاریر و پیتر بروک از نمونه های بارز پژوهش، نگارش و تولید آثار مبتنی بر ادبیات کهن در جهان به شمار می آیند و سیمرغ عطار نیز از شاخص های آثار آنان به نام پرندگان بود که در جهان هنرهای نمایشی قد نمایی کرد و چه خوب هم.<br /> آنچه مسلم به نظر می رسد اینست که مردم جهان امروز نیاز به شنیدن ندارند و بیش از پیش مشتاق دیدنند. ریتم زندگی خیلی سریع شده است. پس نهادی بنام تئاتر باید مبتنی بر نیازی زیبایی شناسانه و نو به ایجاد التذاذ روحی از طریق دیدن را برای تماشاچی اش مجسم کند!<br /> نگارنده، باز هم خرسندست ازینکه دو نمایش قابل اعتنای مبتنی بر ادبیات دراماتیک را به نویسندگی امیر محمد یاراحمدی، به کارگردانی قابل تحسین شهاب حسین پور در تئاتر ایران به تماشا نشسته است. &quot;بیوه ها&quot; و &quot;طپانچه&quot;.!<br /> &nbsp;امید که کارگردانان ایران زین پس متوجه موفقیت خود در استفاده از متون دست نویس نمایشنامه نویسان بومی و نویسندگان ایران زین پس متوجه اهمیت کنکاش در ادبیات کهن و جدید سرزمین ژرف و پهن خود بشوند بلکه موجب بازگشت مخاطب عام به سالنهای تئاتر را فراهم آورند و خود نیز به بدنه اصلی تئاتر جهان تئاتر بپیوندند.&nbsp;</p> <p style="text-align: justify;">محمد عارف</p>
منبع:تیکت