tik8
پیگیری بلیط
مروری بر متن نمایش صد در صد

مروری بر متن نمایش صد در صد

  • ۰۸ مهر ۱۳۹۷
  • ساعت:۰۹:۱۰

شرح خبر

<p><strong><span style="color:#B22222;">(این خبر شامل بخش&zwnj;هایی از نمایش می&zwnj;باشد و امکان لو رفتن داستان وجود دارد)</span></strong></p> <p>آن بازی شوم و هولناک از همان دیالوگ الیزابت آغاز می&zwnj;شود که رو به مایکل می&zwnj;گوید که &quot;تو از اون دسته آدم&zwnj;هایی هستی که اتفاق&zwnj;ها را به وجود میاره یا منتظر می&zwnj;شینه که اتفاق&zwnj;ها به وجود بیاد&quot; و مایکل خودشیفته بی&zwnj;آنکه بداند قدم چه فرجام هراس&zwnj;انگیزی انتظارش را می&zwnj;کشد، با اراده خود به بازیچه&zwnj;ای در دستان او تبدیل می&zwnj;شود. در ابتدا به نظر می&zwnj;رسد او به عنوان یک بازیگر به خانه دخترک معلول آمده است تا در ازای دستمزدی وسوسه&zwnj;برانگیز به او کمک کند تا نمایشنامه&zwnj;اش را اجرا کند. مایکل با آن تن قوی که بارها از سوی الیزابت بر جذابیت آن تأکید می&zwnj;شود، خود را در جایگاهی برتر از دخترک گرفتار در ویلچرش می&zwnj;بیند و با اعتماد به نفس و تفرعن احساس می&zwnj;کند اوست که با قدرت بداهه&zwnj;وار و غیرقابل پیش&zwnj;بینی&zwnj;اش در حال شکل بخشیدن به متن نمایشی الیزابت است. اما بعد می&zwnj;بیند که در تمام مدت همان&zwnj;طوری رفتار کرده و واکنش نشان داده که الیزابت می&zwnj;خواسته و در متن خودش آن را نوشته است. انگار یک عروسک خیمه شب بازی است که با دستان لیزا حرکت می&zwnj;کند و هیچ اراده&zwnj;ای از خود ندارد و دخترک ناتوان و فلج شده با ذهن قوی&zwnj;اش تن قدرتمند مرد را به تسلط و کنترل خود درمی&zwnj;آورد و او را در مسیری پیش می&zwnj;برد که مایکل به شکل دردناکی اعتراف می&zwnj;کند که هیچ چیزی در جهان بر اساس تصادف رخ نمی&zwnj;دهد و میل و اراده آدمی است که هر اتفاقی را به وجود می&zwnj;آورد.<br /> از این جهت متن نمایشی که الیزابت نوشته است و مایکل آن را اجرا می&zwnj;کند، به صحنه محاکاتی تبدیل می&zwnj;شود که مرد از ابتدا تا انتهای زندگیش را در آن می&zwnj;بیند، همه خطاها و سهل&zwnj;انگاری&zwnj;ها و بی&zwnj;مسئولیتی&zwnj;هایش را که همواره نادیده گرفته است. انگار رستاخیر برپا شده و هر کس خودش را بدون واسطه و پرده&zwnj;پوشی می&zwnj;بیند. مثل آن&zwnj;جا که الیزابت، مایکل را وامی&zwnj;دارد تا به خودش در آینه خیره شود و واقعیت مفلوک و حقیر و رقت&zwnj;انگیزش را از پشت آن ظاهر جذاب و فریبنده یک ستاره تئاتر دریابد و چه مجازاتی دردناک&zwnj;تر از این! در واقع همه آن بازی پیچیده و هراسناک برای این طراحی شده است تا جای مقصر و قربانی عوض شود و الیزابت سرخوردگی&zwnj;های جنسی و خودباختگی هویتی و ناتوانی جسمی&zwnj;اش را با تحقیر و سرزنش و شکنجه و از پا افتادن مایکل دوباره بازیابد و او را تا حد همان نیم تنه و دلقک در صحنه به عنوان موجودی اخته و بی&zwnj;اراده تقلیل دهد و مایکل هر چقدر تلاش می&zwnj;کند تا اراده&zwnj;اش را در جهت مخالف متن دختر به کار بگیرد، فایده&zwnj;ای ندارد و درنهایت الیزابت چنان آرام آرام او را به فروپاشی روانی می&zwnj;رساند که مایکل دست به همان کاری می&zwnj;زند که از ابتدا دختر خواسته و نمایش همانطوری به پایان می&zwnj;رسد که الیزابت در متن خود نوشته است.<br /> نمایشنامه مارکس لوید به شکل تکان&zwnj;دهنده و غافلگیرکننده&zwnj;ای با مفهوم اراده انسان بازی می&zwnj;کند و نقش آن را در بروز حوادث زندگی می&zwnj;کاود و مرتضی اسماعیل کاشی که با کمک ترجمه درخشان وحید رهبانی درک درستی از بن مایه نمایش به دست آورده است، در رویکردی ظریف و عمیق آن را اجرا می&zwnj;کند. با کمک طراحی صحنه آن خانه زندان&zwnj;وار، عرصه&zwnj;ای ازلی ابدی برای جدال سهمگین میان اراده انسان و سرنوشت را می&zwnj;سازد که شخصیت&zwnj;ها به نمایندگی از هر کدام می&zwnj;کوشند تا برتری خود را بر دیگری اثبات کنند و در انتها می&zwnj;بینیم در این بازی مرگبار برنده&zwnj;ای وجود ندارد. کم و زیاد شدن نورها را دقیقا مبتنی بر بازنمایی تاریکی و روشنایی درون کاراکترها به کار می&zwnj;گیرد که بتدریج برای خودشان و برای ما آشکار می&zwnj;شوند. با عناصر صدا و موسیقی در جهت تشدید جنبه&zwnj;های غیرمنتظره و شوک&zwnj;آور نمایش بازی می&zwnj;کند و به واسطه آن&zwnj;ها غافلگیری شخصیت&zwnj;ها در مواجهه با وجوه هراسناک خود را بازمی&zwnj;نماید. با میزانسن&zwnj;های هوشمندانه&zwnj;اش که مدام توازن میان زن و مرد را برهم می&zwnj;زند، مفهوم تسلط و برتری میان ذهن و تن را به چالش می&zwnj;کشد و آنقدر جایگاه بالا و پایین آن&zwnj;ها نسبت به هم را وارونه می&zwnj;کند تا درنهایت به وضعیتی برابر می&zwnj;رسند و روبه&zwnj;روی هم می&zwnj;ایستند: در نقطه&zwnj;ای تباه شده! و مهم&zwnj;تر از همه با انتخاب ستاره پسیانی و هوتن شکیبا که هر دو بی&zwnj;نظیرند، این امکان را برای&zwnj;مان به وجود می&zwnj;آورد که مسیر دشوار و ویرانگر استحاله شخصیت&zwnj;ها را چنان از سر بگذرانیم که خود را گناهکاری بیابیم که حالا باید عقوبت اشتباهات&zwnj;مان را در تنگنای سالن تئاتر پس بدهیم، بی&zwnj;آنکه بتوانیم از این کابوس بی&zwnj;پایان خارج شویم و بگریزیم.</p>
منبع:هنرآنلاین