tik8
پیگیری بلیط
علی تدین صدوقی به نقد هملت می نشیند

علی تدین صدوقی به نقد هملت می نشیند

  • ۲۳ فروردین ۱۳۹۶
  • ساعت:۰۶:۵۱

شرح خبر

<p><span style="font-size:12px;"><em><strong>تیکت به نقل از ایران تئاتر، سید علی تدین صدوقی </strong></em></span><span style="font-size:14px;"><em><strong>: </strong></em></span>هملت نمایشنامه معروفی است که حتی می&zwnj;توان گفت اکثر مردم یا آن&zwnj;هایی که تحصیلات متوسطه و دانشگاهی دارند با آن آشنا هستند و یا لااقل داستان آن را شنیده، دیده و یا درجایی خوانده&zwnj;اند.<br /> &nbsp;نمایشنامه هملت به&zwnj;گونه&zwnj;ای است که هر کاری هم بخواهی روی آن انجام دهی و با هر زاویه و خوانش و نگرشی که بخواهی به سویش بروی باز ناچاری که داستان و یا قصه نمایشنامه&zwnj;ای را که شکسپیر نوشته است بازگو کنی. به دیگر سخن نمی&zwnj;توان مثلا در انتهای نمایش شاه را نکشت و یا هملت را طوری نشان داد که خیانت مادر و کشته شدن پدر به دست عمو برایش اهمیتی نداشته باشد و... پس به هر دری که بزنی باید داستان نمایش و سرنوشت هملت و دیگر شخصیت&zwnj;ها را آن&zwnj;طور که شکسپیر نوشته بازنمایی کرد. اگر بخواهیم داستان&zwnj;ها و یا ماجراهای دیگری را بر این نمایش &quot;نمی&zwnj;گویم حق نه&quot; که اضافه کنیم مجبور می&zwnj;شویم در لابلای آن، داستان هملت را آن&zwnj;گونه که در نمایشنامه اصلی است بازگوییم و یا ماجرای خود را در لابلای داستان هملت بگنجانی.<br /> در هر صورت هر کاری که انجام دهی در واقع هملت هملت است و دست ازسرت بر&zwnj;نمی&zwnj;دارد. حال اگر ماجرای خودت را بخواهی به ماجرای هملت شکسپیر اضافه کنی به&zwnj;نوعی به زیاده&zwnj;گویی و تعدد موضوع و به بی&zwnj;راهه رفتن و اعوجاج نوشتاری دچار می&zwnj;شوی و تازه در انتها هم باید همان داستان همیشگی هملت را بگویی. پس دیگر این&zwnj;همه اضافه گویی و شعار دادن و لقمه را دور سر چرخاندن برای چه؟ اگر هم بخواهی حرف خودت را در قالب نمایشنامه هملت بگویی زیر سایه سنگین شکسپیر وهملت قرارگرفته و از دست می&zwnj;رود .حرف&nbsp; خود را زدن و حرف امروز و اکنون جامعه و مردم را گفتن کار پسندیده&zwnj;ای است که از این بابت نویسنده زحمت خود را کشیده است ؛اما به شرطی که اولا به سمت شعار و شعارزدگی نرود. دوما تحت&zwnj;الشعاع نمایشنامه اصلی قرار نگیرد. شاید به همین دلایل دادگر با هوشمندی به سمت نوعی کولاژ رفته است .متن با نوعی از هم&zwnj;گسیختگی و چند پارگی مواجه است توگویی ماجرای هملت از چند زاویه نگریسته شده و هر بار یک شخصیت به&zwnj;اصطلاح بولد شده و یا در مرکزیت قرارگرفته است و سپس این&zwnj;ها توسط کارگردان کولاژ شده و حالا این هملت آرش دادگر است که روی صحنه جان می&zwnj;گیرد.<br /> از سویی همان&zwnj;طور که نمی&zwnj;توان داستان هملت را از نمایشنامه جدا کرد و هملت دیگری ساخت که آن&zwnj;وقت دیگر نامش هملت نخواهد بود. همان&zwnj;گونه هم شکسپیر را نمی&zwnj;توان از نمایشنامه هملت جدا نمود و مثلا در بروشور و پوستر و... نامی هم از او نیاورد و حتی ننوشت که بر اساس نمایشنامه هملت اثر ویلیام شکسپیر .این البته بدعتی است که در دو سه سال اخیر توسط بعضی از به&zwnj;اصطلاح نویسندگان گذاشته&zwnj;شده است. براساس نویسی&nbsp; و نیاوردن نام نویسنده اصلی، بدعتی است که از پایه و اساس اشتباه است وکسی هم این را گوشزد نکرده است. هر چند که ما جسته وگریخته مطالبی را&nbsp; در این خصوص داشته ایم. این مانند آن است که مثلا هنگامی&zwnj; که پیتر بروک کنفرانس مرغان را کارمی کرد نام عطار نیشابوری خالق اصلی اثر را نمی&zwnj;آورد. البته ایشان هرگز دست به چنین کار غیراخلاقی و غیرحرفه&zwnj;ای و غیر هنری و غیر تئاتری نزدند که هیچ، کلی هم در خصوص عطار قلم فرسایی کرده اند. در اینجا باید گفت &quot;دمشان گرم&quot;؛ اما ما در ایران این کار را انجام می دهیم! یعنی خالق اثر را به&zwnj;کلی حذف کرده و آب هم از آب تکان نمی خورد. در اینجا مجال نیست که در خصوص&nbsp; چندوچون بر اساس نویسی که در دو یا سه سال اخیر همچون یک اپیدیمی در تئاتر ما باب شده است بنویسیم و یک آسیب شناسی جدی&nbsp; از&nbsp; آن ارائه دهیم؛ اما اگر خیلی دلمان می&zwnj;خواهد که ما هم خالق یک هملت باشیم، باید بنشینیم و یک هملت ایرانی بنویسیم به شرطی که اصلاً شبیه به هملت شکسپیر نباشد.<br /> اسمش را هم می&zwnj;توانیم بگذاریم مثلاً شملت و یا هر چیز دیگری به&zwnj;غیراز هملت. پس این نمایش بر اساس&nbsp; نمایشنامه جاویدان هملت اثر ویلیام شکسپیر نوشته شده است متن رویه&zwnj;ای سیاسی اجتماعی دارد که وجه سیاسی و مذهبی آن بارزتر از دیگر وجوهش است. هرچند که این مقوله در سطح می&zwnj;ماند و بیشتر رنگ شعار ، تکرار و کلیشه به خود می&zwnj;گیرد. مثلا هملت از همان ابتدای نمایش حتی قبل از اینکه روح پدرش را ببیند جمله معروفش را می&zwnj;گوید: &quot;بودن یا نبودن مسئله این است&quot; حال&zwnj;آنکه او پس از صحبت با روح و گذشت زمانی از تردیدها و شک&zwnj;هایش این جمله را به زبان می&zwnj;آورد؟ چرا؟ فرقش چیست؟ چون در ابتدای نمایش هنوز شخصیت او شکل کامل خودش را نگرفته تأثیر مرگ پدر و خیانت مادر و عمو و صحبت با روح در او یک تحول فکری ایجاد می&zwnj;کند. آنگاه شنیدن این جمله از او به لحاظ دراماتیک و وجوه روان&zwnj;شناسانه که در شخصیت&zwnj;پردازی او متبلور می&zwnj;شود منطقی است؛ اما اگر این جمله در همان ابتدای نمایش گفته شود او چون یک حکیم و فیلسوف نشان داده می&zwnj;شود و آنگاه دیگر اعمالی که در طول نمایش انجام می&zwnj;دهد تصنعی است و باورپذیر نیست.<br /> این گونه برمی آید او مطالبی را دریافته که نمی&zwnj;دانسته و یا پیش&zwnj; از این به آن ها فکر نکرده بوده و همین دانستن جدید از سر آگاهی تازه یافته او را به کشف و شهودی درونی می&zwnj;رساند همین خودآگاهی او را شوکه کرده و به&zwnj;اصطلاح به هم می&zwnj;ریزد و دنیای دیگری را به رویش می&zwnj;گشاید. در واقع اگر پدر هملت کشته نمی&zwnj;شد و مادرش و عمویش خیانت نمی&zwnj;کردند و روح پدر بر او ظاهر نمی&zwnj;گشت. شاید هملت به این مرتبه از آگاهی درونی و رها شدن از قیدوبندهای دنیوی که عشق زمینی و مجازی نیز جزای از آن است نمی&zwnj;رسید.<br /> اصلاً شاید مفهوم جمله او برعکس باشد. در واقع او می&zwnj;خواهد نباشد تا به یادها بماند. نه اینکه مسئله&zwnj;اش مردن یا نمردن، کشته شدن یا کشتن و... باشد. یا اگر افلیا را باردار نشان دهیم دیگر هملت به او نمی&zwnj;تواند بگوید به صومعه برود؛ زیرا دختران در دوشیزگی است که به صومعه می&zwnj;روند و خود را وقف خدمت به مسیح و مادر مقدس می&zwnj;کنند و به مقام راهبی و خواهر روحانی می&zwnj;رسند. چون باید گناهی نکرده و پاک باشند. دوری از غرایز به&zwnj;منزله یکی از مهم&zwnj;ترین ریاضت&zwnj;های آنان است؛ و وسیله&zwnj;ای برای نزدیکی به خدا. ما به ازا این پاکی همان باکرگی است. یا چرا افلیا خود را در آب غرق می&zwnj;کند. مگر نمی&zwnj;توانست سم بخورد یا خود را حلقه آویز نماید؟ سم خوردن که آسان&zwnj;تر است و مرگش راحت&zwnj;تر از خفگی در آب است. شکسپیر چرا او را در آب غرق می&zwnj;کند؟ غرق شدن در آب یکی دیگر از نشانه&zwnj;های پاکی و باکرگی اوست. افلیا چون آب لطیف است و زلال و پاک. این&zwnj;ها و موارد دیگر نیاز یک دراماتورژی را در متن الزامی می&zwnj;کند؛ اما به کارگردانی که می&zwnj;رسیم اوضاع متفاوت است چون کارگردان از میان متونی که نویسنده با خوانش ها یا برداشت&zwnj;های مختلف از متن اصلی هملت نگاشته انتخاب کرده است. آرش دادگر را از همان کارهای اولیه&zwnj;اش می&zwnj;شناسم و او و کارهایش را دنبال کرده&zwnj;ام و بسیار نقد بر آثارش نوشته&zwnj;ام؛ او کارگردان و هنرمند نقدپذیری است.<br /> هنرمندی بی&zwnj;ادعا که هر چه دانشش افزون می&zwnj;گردد، تواضعش بیشتر می&zwnj;شود؛ و این یعنی هنرمند تئاتر. دادگر از سر اندیشه هماره دغدغه جامعه و مردمش را دارد. دغدغه وطنش ایران. اینکه مردم باید بفهمند و آگاه شوند. از این&zwnj;رو کارهایش چه در دهه 80 چه اکنون در دهه&nbsp; 90برای آگاهی دادن به جامعه و طرح مسایل و مشکلات و معضلات مبتلابه روز بوده است. حالا هم مسایل و معضلات مشکلات روز جامعه و مردم را مطرح می&zwnj;کند. حالا هم دغدغه او ایران است. او کلاژی دراماتیک را ترتیب می&zwnj;دهد. توگویی هر عضو هملت و داستان او را از جای&zwnj;جای متون نگاشته شده توسط احمدزاده، بیرون کشیده وهملت خود را در قالب اجرایی دراماتیک می&zwnj;سازد. دادگر هماره نشانه&zwnj;های دیداری خود را داشته است؛ مانند آن رداهای بلند کشیشان مسیحی که شاید دیگر چون ترجیح بندی در کارهای او خودنمایی می&zwnj;کند. او در مقام کارگردان تو را به فکر وا&zwnj;می&zwnj;دارد و ردپایش در جای&zwnj;جای نمایش مشهود است؛ مانند طنزهایی که خاص آثار اوست هرچند که باید در جاهایی کنترل شود و فرمان بداهه از دست دوستان بازیگر بدر نشود که به سمت&zwnj;وسوی طنز غیردراماتیک نروند. شاید یکی از مواردی که در اجرا باید به آن توجه شود ریتم و زمان نمایش است. در جاهایی ریتم می&zwnj;افتد. درجاهایی هم&zwnj; صدای موسیقی مانع شنیدن دیالوگ&zwnj;ها می&zwnj;شود.<br /> بازیگران به&zwnj;خوبی توانسته بودند نسبتاً بازی&zwnj;های روانی را ارائه دهند. بخصوص &quot;پانته&zwnj;آ پناهی&zwnj;ها&quot;، &quot;مهران امام بخش&quot; و &quot;امین طباطبایی&quot;. این به هدایت کارگردان بازمی&zwnj;گردد و البته تلاش بازیگران. طراحی صحنه با سردی و&nbsp; بی روحی&zwnj;ای که داشت همسو با فضای حاکم بر نمایش بود. چون ما با نمایش اکسپرسیونیستی با رگه&zwnj;های از سورئال وگروتسک روبرو بودیم. از این&zwnj;ها که بگذریم باید گفت دیدن کارهای &quot;آرش دادگر&quot; با تو کلنجار می&zwnj;رود و ساعت&zwnj;ها با تو همراه خواهد بود. او پرسش&zwnj;هایی را مطرح می&zwnj;کند که شاید می&zwnj;باید خودت به&zwnj;عنوان تماشاگر به دنبال آن باشی و این از نقاط قوت کار اوست و نتیجه اندیشه&zwnj;ای است که همواره در پس&zwnj; کارهایش نهفته است. یکی دیگر از نقاط قابل&zwnj;توجه او حفظ هسته اصلی گروهی است که سال&zwnj;هاست با آنان کار می&zwnj;کند از این&zwnj;رو به&zwnj;راحتی حرف یکدیگر را می&zwnj;فهمند و می&zwnj;توانند ارتباط پویا و مستمری باهم و همچنین با مخاطب برقرار نمایند؛ و می&zwnj;دانیم که تئاتر یعنی با گروهی ثابت کار کردن؛ یعنی تشکیل یک گروه خوب و منسجم و&nbsp; همچنین حفظ آن گروه. به آرش دادگر و گروهش برای ارائه کاری درخور خسته نباشید می&zwnj;گویم.</p>
منبع:ایران تئاتر