tik8
پیگیری بلیط
نمایش "اکتبر 1942، پاریس" و اجرای تاثیر گذار بازیگرانش

نمایش "اکتبر 1942، پاریس" و اجرای تاثیر گذار بازیگرانش

  • ۱۲ خرداد ۱۳۹۵
  • ساعت:۰۹:۱۸

شرح خبر

<p style="color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; line-height: normal; text-align: justify;">در نوشتن متون نمایشی، آن هم براساس حادثه&zwnj;ای تاریخی و در اصل بر مبنای اقتباسی کلی از داستان&zwnj;ها، سریال های تلویزیونی یا فیلم&zwnj;های سینمائی زیادی که موضوعی مشابه را بارها و بارها نشان داده&zwnj;اند، کار بسیار ساده و البته به همان اندازه هم کم اهمیت است و چیزی به تئاتر ملی و بومی نمی&zwnj;افزاید. یک نویسنده واقعی باید درباره جامعه&zwnj;ای که در آن زندگی کرده و می&zwnj;کند بنویسد وگرنه اساسأ نویسنده به حساب نمی&zwnj;آید و کارش صرفأ نوشتن آثار بدلی، جعلی و ساختگی در مورد ملت&zwnj;ها و مردمان کشورهای دیگر و بی&zwnj;اعتنائی کامل به جامعه خودش است. میلاد حسینی که ایرانی است، در متن نمایش&quot;اکتبر 1942، پاریس&quot; به کارگردانی &quot;مسعود موسوی&quot; به یکی از حوادث جنگ جهانی دوم می&zwnj;پردازد که به زمان اشغال شدن فرانسه توسط نازی&zwnj;ها، مربوط می&zwnj;شود.</p> <p style="color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; line-height: normal; text-align: justify;">داستان مورد نظر اساسأ همانند داستان&zwnj;های مشابه خودش، عمده&zwnj;تا سینمائی است و باید یادآور شد که هنگام اجرا هم شبیه فیلمنامه&zwnj;ای شده که اجرایش بر روی صحنه همانند پلان&zwnj;های بسیار کوتاه یا پلان سکانس&zwnj;ها و سکانس&zwnj;هایی نسبتا کوتاه پیش می&zwnj;رود. این متن فیلمنامه&zwnj;ای توسط مسعود موسوی و با دکوپاژی غیرسینمائی برای روی صحنه تنظیم شده است؛ یعنی موضوع داستانگونه آن نه برای دوربین فیلم&zwnj;برداری، بلکه با &quot;دکوپاژی تئاتری&quot; که به طراحی&zwnj;ها و میزانسن&zwnj;های معینی معطوف بوده، برای اجرای روی صحنه تدارک دیده شده است.</p> <p style="color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; line-height: normal; text-align: justify;">ویژگی&zwnj;های نسبتا قابل تامل نمایش &quot;اکتبر 1942، پاریس&quot; فقط به شیوه اجرا مربوط می&zwnj;شود. طراحی صحنه که منجر به طراحی سالن نمایش هم شده ، تا حدی روی اجرا تأثیر گذاشته است. قبل از آغاز شدن نمایش، بازیگران زن و مرد تک تک و جدا افتاده با ژست&zwnj;ها و حالات معینی، به طور ثابت و بی&zwnj;حرکت در این صحنه جای دهی شده&zwnj;اند و همزمان یکی از بازیگران زن (معصومه آقاجانی) در حال بافتن یک بافتنی سفید است؛ این کار او نشانه&zwnj;ای برای گذشت زمان و ادامه زندگی محسوب می&zwnj;شود؛ ضمنا یک موسیقی ملایم هم صحنه را همراهی می&zwnj;کند. به محض آغاز شدن نمایش، این زن آهی می&zwnj;کشد و می&zwnj;گوید: &quot;من دیگه خسته شده&zwnj;ام. این همه با مرگ بازی می&zwnj;کنند. انگار نه انگار مرگه.&quot; این صحنه اول که شبیه یک پلان سینمائی بسیار کوتاه است، بلافاصله &quot; کات&quot; می&zwnj;شود و به آخر می&zwnj;رسد،اما همین دیالوگ و صحنه کوتاه کارکرد یک &quot;لوگو&quot;&zwnj;ی صحنه&zwnj;ای تهییجی را پیدا می&zwnj;کند تا تماشاگران مجذوب ادامه نمایش شوند و حتی فضائی نسبتا خاص، عاطفی و ذهنی ایجاد گردد.</p> <p style="color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; line-height: normal; text-align: justify;">این اجرا جزو نمایش&zwnj;های &quot;ایستگاهی&quot; به شمار می&zwnj;رود، چون همه بازیگران در یک جای معین جمع می&zwnj;شوند و داستان&zwnj;گونگی نمایش هم در همان جا شکل می&zwnj;گیرد.</p> <p style="color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; line-height: normal; text-align: justify;">استفاده خوب از ژست و حالت&zwnj;دهی و حالت&zwnj;گیری بازیگران و نیز بازی بسیار خوب آنان سبب شده که برخی صحنه&zwnj;ها از لحاظ بصری قابل تامل و نسبتا کنش&zwnj;زا جلوه نمایند. با آن که سن و صحنه به تماشاگران نزدیک است، اما در مواردی برای آن&zwnj;هایی که در طرفین صحنه نشسته&zwnj;اند، موقعیت بازیگران به تناسب جای&zwnj;گیری آن&zwnj;ها فقط از یک زاویه و گاهی حتی به طور ناقص دیده می&zwnj;شود؛ در نتیجه، صحنه &quot;نقاط کور&quot; دارد. ضمنا نزدیک بودن سن و صحنه سبب شده که بازیگران بعد از اجرای هربخش از نقش&zwnj;شان، خروج&zwnj;شان از صحنه حتی وقتی هم که نور می&zwnj;رود، دیده شود و چون صحنه&zwnj;ها اغلب کوتاه هستند و این خروج از صحنه&zwnj;ها زیاد است، عملا مضمون و محتوای &quot;هم&zwnj;ذات پندارانه &quot; نمایش دچار فاصله&zwnj;گذاری عاطفی و ذهنی شده و تا حدی از باورپذیر شدن اجرا و مقبولیت نمایشی واقعیت&zwnj;های روی صحنه کاسته شده است.</p> <p style="color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; line-height: normal; text-align: justify;">بازیگران این نمایش نقش&zwnj;های&zwnj;شان را بسیار جذاب و تاثیرگذار ایفا می&zwnj;کنند و در این رابطه سه بازیگر زن، یعنی ریحانه سلامت، شیوا خسرو مهر و معصومه آقاجانی بازی&zwnj;های بهتر و زیباتری ارائه می&zwnj;دهند و اساسا گیرائی نمایش مرهون بازی خوب آن&zwnj;هاست؛ این بازیگران کاملا &quot;نقش پذیر&quot; شده&zwnj;اند و از حالات و قابلیت&zwnj;های بدن و چهره&zwnj;شان خوب و به اندازه استفاده می&zwnj;کنند. کاربری و نوع موسیقی درجاهایی خوب و مناسب و در جاهایی هم که موقعیت&zwnj;های عاطفی خاصی شکل می&zwnj;گیرد، از کاربری آن غفلت شده است. در چنین جاهایی اگر موسیقی به صحنه اضافه می&zwnj;شد، تأثیرگذاری موقعیت&zwnj;های مورد نظر فزونی می&zwnj;یافت؛ با وجود این، بازی خوب بازیگران، حتی موقعیت&zwnj;ها و صحنه&zwnj;های بدون موسیقی را هم جذاب جلوه داده است. استفاده از نور موضعی عملا تأثیرگذار، کاربردی و کارکردی شده است. کارگردانی و میزانسن&zwnj;دهی&zwnj;های &quot;مسعود موسوی&quot; به تناسب شاکله و فضای صحنه (که تا حدی خاص از کار درآمده) خوب و خلاقانه است و جای&zwnj;گیری بازیگران با طراحی و ابتکار نمایشی شکل داده شده است؛ میزانسنی که در آن &quot;آنت&quot; (ریحانه سلامت) با ناراحتی و زیر نور موضعی روی نیمکت می&zwnj;نشیند، سر به پائین خم می&zwnj;کند و همزمان &quot;ویویان &quot; ( معصومه آقاجانی) وارد می&zwnj;شود &ndash; و نیز ژست و حالتی که در ادامه همین صحنه با قرار گرفتن &quot; آنت&quot; در آغوش &quot;ویویان&quot; شکل می&zwnj;گیرد، بسیار زیبا و دراماتیک اند. باید یادآور شد که چنین میزانسن و صحنه&zwnj;های زیبایی در نمایش زیاد است.</p> <p style="color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; line-height: normal; text-align: justify;">این نمایش در آخر به تراژدی تبدیل می&zwnj;شود؛ غیر از برادر ناتنی &quot;آنت&quot; که قبلا به دست همدستان نازی&zwnj;ها کشته شده، دو پرسوناژ دیگر هم که عاشق همدیگرند، می&zwnj;میرند؛ دختر به دست نازی&zwnj;ها و پسرهم با خودکشی و به خاطر از دست دادن همسر آینده&zwnj;اش.</p> <p style="color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma; line-height: normal; text-align: justify;">رویداد نمایشی فوق در دو قسمت صحنه و زیر دو نور موضعی با پردازشی دراماتیک، درحالی که جسد &quot;آنت&quot; در آغوش خواهرش و جسد &quot;هانری&quot; در آغوش برادرش است، به نمایش درمی&zwnj;آید و البته این به لحاظ منطق موضوعی و ساختاری عملا صحنه آخر نمایش است، اما بعد از این صحنه به شکلی بسیار تصنعی، تحمیلی و بی&zwnj;ربط یک چتر در وسط صحنه گذاشته می&zwnj;شود و نمایش با آن پایان می&zwnj;پذیرد. کاربرد و کارکرد نمایشی و تمثیلی این &quot;چتر&quot; که ظاهرا به &quot;آنت&quot; تعلق دارد و در اجرا هم از آن استفاده نمی&zwnj;شود، صفر است و به پایان نمایش آسیب زده است، زیرا خود &quot;آنت&quot; به عنوان &quot;نشانه&zwnj;ای&quot; نمایشی&zwnj;تر و شاخص&zwnj;تر، که برای همیشه از صحنه این نمایش کنار می&zwnj;رود، به مراتب از این وسیله کم اهمیت مهم&zwnj;تر است؛ بنابراین، تأکید بر &quot;نشانگی&quot; چتر در این قسمت اساسا ترفندی غیر نمایشی، تعمدی و مصنوعی است.</p>
منبع:هنرآنلاین